بانوان

رهنمودهایی در رابطه با چهره آرائی و آرایش زنان

رهنمودهایی در رابطه با

چهره آرائی و آرایش زنان

 index

اما بعد:

برادران گرامی! ما همه میدانیم که از بزرگترین نعمتهای خداوند این است که ما را به این دین هدایت نموده است. اسلام هر صاحب حقی را از حق خود برخوردار ساخته و هر صاحب مقامی را درمقام خود جایگزین نموده است.

در مقام عبودیت و بندگی عبادت را فقط مخصوص خداوند قرار داد و او را از هرگونه شریک پاک و بی نیاز معرفی کرد. خداوند میفرماید:

﴿وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء﴾. (البینه: ۵).

(معنی): «و امر نشدند مگر برای آنکه خدا را با اخلاص کامل عبادت کنند، و فقط از دین او تبعیت کنند.

چون تنها خالق هستی او است پس عبادت نیز باید فقط برای او بوده و عمل نیز فقط برای او و قصد فقط بسوی او باشد.

خداوند در مقام معامله و رفتار میان خلق امر میکند که هر صاحب حقی از حق خود برخوردار گردد پس نفس انسان را حقی است که باید آن را از حقش برخوردار نمود. خویشاوندان نیز دارای حقی می باشند که باید این حق به جای آورده شود. دوستان و یاران نیز بر گردن شخص حقی دارند که نباید از آن محروم بمانند. فرد در زندگی خود با اشخاص بسیاری ارتباط دارد که که باید حق شان ادا شود. در باب عهد و پیمان میان شخص و دیگران نیز خداوند به وفای عهد فرمان داده و از غدر و خیانت برحذر میدارد. پس دین ما بحمد لله دینی است که به همه مکارم اخلاق دستور داده و به همین گونه نیز از همه زشتیها و رذائل نهی میکند.

پس هر کسی که تأمل نموده و به اسلام بیاندیشد در می یاید که این دین بهترین و استوارترین ادیان است. دینی که شایسته هر زمان و مکان بوده و برای مسلمانان فخر و عزت و کرامت به ارمغان می آورد. کسی که به این مسئله کوچکترین شکی داشته باشد بایستی به تاریخ اسلام بنگرد. یعنی زمانی که مسلمانان ظاهرا و باطنا مسلمان بودند و زر و زندگی دنیا ایشان را بنده خود نکرده و در مقابل خداوند مغرور و متکبر نشده بودند. پس اکنون بر ما است که بخاطر این دین گرانبها و این نعمت بزرگ خداوند را شاکر و سپاسگزار بوده و شکر این نعمت را با عمل نمودن به سنت رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم) چه در ظاهر و چه در باطن و سر و آشکار به جای آوریم. خداوند می فرماید:

﴿وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاَ یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ﴾. (محمد: ۳۸).

(معنی): «اگر روی گردانیدید قوم دیگر را بجای شما خواهد آورد و آنگاه آنان همانند شما نخواهد بود».

پس بر هر فرد عاقل است که بیاندیشد و با مقایسه ای ساده بفهد که همان گونه که نعمت امنیت در صورت کفران آن به خوف و ترس مبدل میگردد به همان گونه نیز نعمت رزق اگر شکر گذارده نشود به گرسنگی و تنگدستی مبدل خواهد گشت.

اسلام از عزیز ترین وابستگیهائی است که هر فرد مسلمان به وجود آن افتخار میکند. پس اگر مردم قدر این نعمت بزرگ خداوندی را ندانسته و از آن با چنگ و دندان دفاع نکنند و یا اگر این نعمت بزرگ خداوند را ندیده و از آن چشم بپوشند این دین از میان آنان رخت بربسته و به سوی کسانی میرود که به آن ارج نهاده و قدر آن را بدانند.

پس ای برادر عزیز شما را به عدل در همه امور و موازنه بین آن توصیه میکنم. باید همه مسائل را در میزان گذاشت و حکم کفه برتر آن را گرفت. و در صورت تساوی حکم به مساوی بودن آن امور داد. مسئله عنوان شده قاعده بزرگی است که هر عاقلی باید در مسیر خود بسوی خداوند و در مسیرش با بندگان خداوند بر آن گام نهاده و آن را عملی کند تا در این صورت بتواند قسط و داد را قوام بخشد و خداوند نیز دادگران را دوست دارد:

﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (المائده: ۴۲).

بر شما است که حق همه اماناتی که به شما واگذار شده است را بجای آورید. هر فرد باید به همان صورتی که از او خواسته شده است بدون هیچ کوتاهی و یا زیاده روی امانتهای خود را ادا کند. چون هرکس که امانتهای خود را ادا نموده و از عهده آنان برآید پیروز گردیده و رستگار شده است و هرکه در آن افراط ورزد و یا سهل انگاری کند زیانکار گشته و پشیمان خواهد شد.

بر رهروان راه حق و همه کسانی که میخواهند بندگان خدا را اصلاح نموده و آنان را بسوی خیر بخوانند واجب است که در اعمال خود خلوص نیت داشته و عمل خود را اصلاح کنند. چون هنگامی که نیت خالص گردیده و عمل با اجتهاد و کوشش و درنظر گرفتن مصالح و رفتار و سلوک اصلاح شود راه اصلاح و دعوت بسوی خیر نیز کوتاه شده و هدف نزدیکتر میگردد. و هنگامی که داعیان به این دو صفت یعنی اخلاص و اجتهاد و کوشش در اصلاح متصف گردیدند، درهای بسته باز شده، امور قوام یافته و راه اصلاح نیز هموار میگردد. و همچنین هنگامی که یکی از این دو صفت از بین رفته و یا کم ارزش گردد به همان اندازه نیز امر اصلاح کم ثمر و تهی بار خواهد بود.

و نیز حکمت اقتضا میکند که در هنگام دعوت بندگان خداوند شخص به تصرفات و اعمال دیگران به دیده رحمت نگریسته و نصیحت گو باشد. چون خطا و لغزش افراد بجز کسانی که خداوند آنان را حفظ نموده و معصوم نگه داشته است اجتناب ناپذیر بوده و هر فردی به حکم ضرورت خطا میکند. اما حکمت این گونه نیست که شخص فقط خطا و لغزشهای دیگران را دیده و از نیکی و راستی آنان چشم بپوشند. بلکه باید با دید و موازنه ای مساوی به هر دو مسئله بنگرد و در اصلاح لغزشها و اشتباهات بکوشد. چون مؤمنان همانند شالوده و بنیانی هستند که همه اجزاء آن در رابطه ننگاتنگ با یکدیگر قرار دارند و حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) با در نظر گرفتن این دو مسئله به این امر اشاره نموده و فرموده اند:

«لَا یَفْرَکْ مُؤْمِنٌ مُؤْمِنَهً إِنْ کَرِهَ مِنْهَا خُلُقًا رَضِیَ مِنْهَا آخَرَ».

(معنی): «هیچ مؤمنی نبایستی مؤمنه ای را ترک کرده و از او جدائی کند چون اگر از یکی از رفتارهای او دلتنگ گشته و ناراضی گردد از دیگر رفتار او راضی و شاد خواهد شد». (این حدیث را مسلم و احمد روایت کرده اند).

و ممکن است که رفیق و یا ملازم تو در نظر تو مرتکب خطا و یا لغزشی شده باشد اما هنگامی که با او سخن گفته و مسائل را روشن میکنی در می یابی که تصرف او نادرست نبوده و خودت اشتباه میکرده ای. در نتیجه بازنگری امور و مناقشه در مورد آن البته از روی خلوص نیت از بزرگترین اسباب اصلاح و پیشرفت می باشد.

پس ای برادر عزیز حکمت را شناخته و بر راه آن قدم بردار و همواره حق را به صاحب حق داده و هر صاحب فضل را از فضلش برخوردار کن. چون این طریق همان طریق حکمت است:

)یُؤتِی الْحِکْمَهَ مَن یَشَاء وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ( (البقره: ۲۶۹).

(معنی): «وهر کسی را که خداوند حکمت و دانش عطا کند خیر زیادی را بر او ارزانی داشته و این حقیقت را جز خردمندان متوجه نشوند».

برادران عزیز! پس از این مقدمه که از خداوند خواهانم آن را پر منفعت گرداند بیائید تا به بحث اصلی خود باز گردیم.

حتما شما میدانید که زن در قبل از اسلام از کالاهای بی ارزش به شمار می رفت و زنده به گور سپرده می شد.

خداوند میفرماید:

)وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا یَحْکُمُونَ( (النحل: ۵۸- ۵۹).

(معنی): «از سوء این بشارت که دختری نصیب او شده است روسیاه گشته و بسیار ناراحت و دلتنگ می گردد. از زشتی این بشارت خود را با ذلت و خواری نگاه دارد یا اینکه زنده به گور بسپارد آگاه باشید که چه بد می پنداشتند».

و در جای دیگر میفرماید:

﴿وَإِذَا الْمَوْؤُودَهُ سُئِلَتْ * بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ (التکویر: ۹- ۱۰).

(معنی): «و هنگامی که از دختر زنده به گور شده پرسیده شود که به چه گناهی کشته شده است»؟

و همچنین زن به عنوان جزئی از میراث میت به ارث برده می شد تا اینکه اسلام جلو این مسئله را گرفت و خداوند میفرماید:

﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاءَ کَرْهًا (النساء: ۱۹).

(معنی): «ای اهل ایمان بر شما حلال نیست که زنان را به زور و اجبار به ارث برید».

و همچنین در صورت مرگ خویشان هیچ ارث و میراثی به او نمی رسید تا اینکه خداوند نصیب او را از میراث تضمین نمود:

﴿لِلرِّجَالِ نَصیِبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا (النساء: ۷).

(معنی): «برای مردان نصیبی از میراث والدین و خویشان است و برای زنان نیز نصیبی از میراث والدین و خویشان است حال چه این مال کم باشد و یا زیاد و سهم همه مشخص گردیده است».

و نیز نصوص زیادی در مورد توصیه زنان و مراعات حال آنان وارد شده است. خداوند جل شأنه میفرماید:

﴿وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ (البقره: ۲۲۸).

(معنی): «و زنان را حقوقی است بر شوهران همانگونه که شوهران نیز بر آنان حقوقی دارند».

و در جای دیگر میفرماید:

﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (النساء: ۱۹).

(معنی): «و زنان را به نیکی معاشرت کنید».

و حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: «اسْتَوْصُوا بِالنِّسَاءِ خَیْرًا».

(معنی): «زنان را گرامی بدارید». (این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده اند).

و در جای دیگر فرمودند: «الدُّنْیَا مَتَاعٌ وَخَیْرُ مَتَاعِ الدُّنْیَا الْمَرْأَهُ الصَّالِحَهُ».

(معنی): «دنیا مالی است زود گذر و فانی. و بهترین سرمایه موجود در آن زن صالحه و متدینه است». (این حدیث را مسلم و نسائی و احمد روایت نموده اند).

حال میپرسم: یک زن به گردن شوهر خود چه حقی دارد؟

حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) جواب این سؤال را اینگونه داده اند: «أَنْ تُطْعِمَهَا إِذَا طَعِمْتَ وَتَکْسُوَهَا إِذَا اکْتَسَیْتَ أَوْ اکْتَسَبْتَ وَلاَ تَضْرِبْ الْوَجْهَ وَلَا تُقَبِّحْ وَلاَ تَهْجُرْ إِلاَّ فِی الْبَیْتِ».

(معنی): «اگر طعام خواست او را إطعام کنی و اگر لباس بخواهد به او بپوشانی و به صورت او ضربه ای وارد نکنی و او را زشت و قبیح خطاب نکنی و از او دوری و جدائی نکنی مگر در خانه». (این حدیث را ابوداود و ابن ماجه روایت کرده اند).

و از اموری که اسلام جهت رعایت زن و حفظ کرامت وی مطرح نمود این بود که او را به این مزین شدن به مکارم اخلاق دستور داد. و از جمله این مکارم اخلاق که محمد (صلی الله علیه وسلم) به آن مبعوث گردید حیاء بود که ایشان (صلی الله علیه وسلم) آن را شعبه ای از شعب ایمان معرفی کردند. و هیچکس نمیتواند انکار کند که حشمت زن و آراسته شدن او به اخلاق که وی را از مواضع فتنه و شبهه به دور میراند از جمله اموری است که تشکیل دهنده همین حیاء میباشند. و بدون شک به حجاب در آمدن او و پوشانیدن صورت و مواضع فتنه بدنش به علت سالم داشتن و دور نمودن او از فتنه ها از بزرگترین نمونه های حیاء و حشمت است که یک زن بدان آراسته میگردد. حجابی که یک زن آن را به عنوان پوشش بدن خود قرار می دهد باید تمامی تن و بدن او را کاملا از افراد نامحرم بپوشاند. خداوند میفرماید:

﴿یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ﴾. (الأحزاب: ۵۹).

(معنی): «ای پیامبر به زنان و دختران خود و زنان مؤمنین بگو که خویشتن را به جلباب فروپوشند که این امر برای شناساندن آنها بهتر بوده و در نتیجه مورد آزار و اذیت قرار نخواهند گرفت.

و جلباب همان ردا و یا تنپوش واسعی است که تمام بدن را میپوشاند. و اینگونه است که خداوند به نبی خود امر میکند تا به همسران و دختران و زنان مؤمنان بگوید: ﴿یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ و بدین صورت صورت و گردن خود را ستر نموده و بپوشانند.

با مراجعه به کتاب خدا و سنت رسولش (صلی الله علیه وسلم) و همچنین نظر از دیدگاهی صحیح و پس از موازنه امور این گونه نتیجه می شود که بر یک زن واجب است که صورت خود را از مردان بیگانه و کسانیکه از محارم او نبوده و همچنین شوهر او نیز نمی باشند بپوشاند. زمانی که بر یک زن واجب است سر خود را ستر نموده و پاهای خود را بپوشاند و همچنین قدمهای خود را محکم به زمین نکوبد، تا مبادا زینتهای پوشیده شده او همانند خلخال و غیره آشکار گردند آیا عاقلانه است که بگوییم صورت زن جزو عورت او نبوده و ستر آن واجب نیست؟!! حال آنکه فتنه حاصله از نمایان شدن صورت بارها سنگین تر از فتنه ای است که هنگام ظاهر شدن موئی از موهای سرش و یا ناخنی از انگشتان پایش حاصل میشود؟ و هنگامی که یک فرد عاقل و مؤمن، به این شریعت و احکام و اسرار آن به دیده تأمل بنگرد اینگونه نتیجه میگیرد که نمی توان یک زن را ملزم به پوشانیدن سر، گردن، بازوان، و ساق و پا نمود سپس به او اجازه داد که دست و صورت آکنده از زیبائی و جمالش را همه جا آشکار ساخته و به همه بنمایاند. واقعا این مسئله خلاف حکمت است.

و کسی که به مصائب گریبانگیر مردم در این ایام بنگرد، در خواهد یافت که این مصیبتها به علت سهل انگاری مردم در مورد ستر صورت بوده است که باعث شده زن در مسائل دیگر نیز سهل انگاری کند. هنکامی که یک زن سر و گردن و سینه و بازوانش را در بعضی از کشورهای اسلامی بدون هیچ مبالاتی در معرض دید همگان گذارده و در بازارها به قدم زدن می پردازد آنگاه است که باید یقین نمود که پوشانیدن و ستر صورت زنان به مقتضای حکمت بوده است. پس باید به صراحت به زنان گفت که تقوای خداوند پیشه نموده و به حجاب واجبی که همه بدن آنان را از غیر شوهران و نامحرمانشان میپوشاند و هیچ فتنه ای به دنبال ندارد آراسته گردند.

و اگر به بدحجابی و چهره نمائی آنان به مردان و بیگانگان بنگریم در خواهیم یافت که این مسئله فساد بسیار زیادی را پشت سر دارد. و حتی اگر مصلحتی نیز در برداشته باشد، این مصلحت در مقابل فساد ناشی از آن بسیار ناچیز بوده و اصلا به شمار نمی آید. از جمله این مفاسد می توان از این امور نام برد:

۱- ظهور فتنه، چون هنگامی که یک زن چهره نمائی میکند در نتیجه مردان زیادی به او مفتون شده، و چه بسا که این زن جوان و زیبا نیز باشد و صورت خود را نیز به انواع زینت آرایش کرده و با مظهری دلربا در میان هر جمعی ظاهر شود، که این مسئله بخودی خود از بزرگترین عوامل شر و فساد بشمار میرود.

۲- از بین رفتن حیا و شرمی که از ضروریات فطرت یک زن بوده و از جمله شعب تشکیل دهنده ایمان بشمار میرود. شرم و حیای یک زن همواره شاخصی در شخصیت او بشمار می رفته و به آن ضرب المثل می زدند. عرب می گوید: «أحیی من العذراء فی خدرها». (با حیاتر از دوشیزه در پرده و چادرش). و زوال حیا در یک زن باعث نقص در ایمان او و خروج از فطرتی که به آن خلق شده است می گردد.

۳- شدت تعلق و دلبستگی مردان نسبت به او، و چه بسا که زیبا نیز بوده و خنده و تبسمی نیز بر لب داشته باشد. که آن را در بسیاری از زنانی که چهره خود را نمی پوشانند می توان مشاهده نمود که در این مورد گفته اند:

نگاهی و سلامی و کلامی و وعده گاهی و سپس ملاقات. و آنگاه است که شیطان در رگهای بنی آدم جریان می یابد و کار بالا می گیرد.

هنگامی که از موضع عبرت به این مسئله نظری افکنده شود، خواهیم دید که چگونه کلام و خنده و لبخند باعث دلبستگی قلب مردی به زنی، و یا زنی به مردی گردیده، و در نتیجه آن شری حاصل می شود که دفع آن هرگز میسر نیست. نسأل الله السلامه.

۴- اختلاط و آمیزش زنان با مردان. چون هنگامی که یک زن خود را در کشف چهره و آزادی آمد و شد با مردان مساوی می بیند، در هنگام این اختلاط و آمیزش شرم و حیا را فراموش کرده و در نتیجه آن فتنه ای بزرگ و فسادی عظیم حاصل می گردد.

بسیار جای تأسف است که می بینیم اقوامی از این امت، همه مسائل وارداتی را به دور از تأنی و تفکر دریافت نموده، و بدون اینکه آنها را با شرع و عقل بسنجد، و ببینند که آیا این امور وارداتی با شریعت توافقی دارد یا نه، آنان را به اجرا می گذارند. آیا بهتر نیست که هر امری که به این امت وارد میگردد، با شریعت خداوند محک زده شده، و در صورت مخالفت آن با این شریعت مردود شمرده شده و از آن اجتناب گردد؟ همانگونه که جسم، میکروب و مرض را از خود دور نموده و از قبول آن خودداری می کند؟ آیا بهتر نیست مسلمانانی را که این مسائل را بدون هیچ فکر و تأملی در جامعه وارد نموده و دست بدست نقل می کنند نصیحت نموده تا شاید از این فساد دست بردارند؟

چون یک شخص مؤمن باید دارای شخصیتی قوی بوده تا دیگران از او تبعیت کنند نه اینکه به هر رسمی تابع دیگران باشد. او باید صالح و مصلح و دارای اراده ای سخت بوده و با طرز فکری آگاهانه با مسائل برخورد کند. و حتی در صورتی که این مسائل وارداتی با شریعت اسلامی مان مخالفتی نداشت باز هم باید به آنان با دیده عقل نگریسته و نتایج به کاربستن آنان را در کوتاه و دراز مدت تحلیل و بررسی نمود. چه بسا که این مسائل در کوتاه مدت دارای آثار ملموسی نمود. چه بسا که این مسائل در کوتاه مدت دارای آثار ملموسی نبوده، اما در نتیجه عملی شده آنان با خطرات زیادی در آینده روبرو گردیم.

پس هنگامیکه خط مشی، اینگونه ترسیم گردیده و بر آن حرکت کنیم، آنگاه است که میتوان گفت ما با آگاهی کامل و در راهی صحیح و سلیم گام بر می داریم و به اذن خداوند و موفق خواهیم نمود.

و از امور دیگری که باید از دیده شرع و عقل بازنگری شوند این است که بسیار  پیش آمده است که میبینیم که دختر و یا زن جوان از خانه بسوی بازار راه می افتد در حالیکه لباسی فتنه انگیز و زیبا به تن دارد. این لباس، کوتاه و یا بلند است و پوشش آن عبائی است که ممکن است کوتاه و یا بلند باشد. و گاه نیز بادی وزیدن گرفته و آن را می گشاید. گاهی نیز خود دختر و به عمد آن را کنار می زند.

او بیرون می آید در حالیکه روبنده ای رخسار دارد اما این پوشش آنقدر نازک و رقیق است که براحتی میتوان رنگ پوست صورت او را توصیف نمود. و گاهی نیز این روبنده را آنقدر محکم به صورت خود می کشد که پستی و بلندیهای این چهره اش همچون بینی و گونه را می توان براحتی تشخیص داد. او دستبند طلایش را بدست می کند و پرده از بازوان می گشاید تا این طلاها آشکار گردند. انگاری به همه مردم می گوید: آهای مردم بیائید ببینید که من چه به تن دارم!!!.

فتنه ای است بس بزرگ و محنتی بسیار عظیم. او خود را به عطری قوی می آلاید که بوی آن هر صاحب قلبی را به خود مفتون می کند. حال آنکه حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) فرمودند:

«وَالْمَرْأَهُ إِذَا اسْتَعْطَرَتْ فَمَرَّتْ بِالْمَجْلِسِ فَهِیَ کَذَا وَکَذَا یَعْنِی زَانِیَهً ».

(معنی): «اگر زن خود را به عطر آراسته و از مجلسی عبور کند، اینگونه و اینگونه است، یعنی زناکار». (این حدیث را ترمذی, ابوداود, نسائی, احمد و دارمی روایت نموده اند و ترمذی گفته است حسن صحیح است).

و همچنین رسول (صلی الله علیه وسلم) فرمودند:

« إِذَا شَهِدَتْ إِحْدَاکُنَّ الْمَسْجِدَ فَلاَ تَمَسَّ طِیبًا».

(معنی): «هنگامی که یکی از شما زنان، از خانه بسوی مسجد بیرون شد، پس بخود عطر نزند». (این حدیث را امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است).

آری او از خانه بیرون شده و باگامهائی سخت بسوی بازار راه می افتد. همانگونه که قویترین مردان پای بر زمین می کوبند. انگار می خواهد همه مردم قوت و نشاط او را دریابند. گاهی نیز مصاحب و دوستی از دختران دیگر به همراه دارد و میتوان صدای خنده و شوخی آنان را براحتی شنید. گاهی نیز عمدا این یکی به آن یکی طعنه ای می زند تا بهانه ای برای خنده دست دهد. آنگاه به فروشگاهی وارد می شوند و برای خرید جنسی بازو و دستهای خود را بیرون می اندازند. صاحب دکان نیز فرصت را غنیمت می شمرده و مزه پرانی را شروع می کند و گاهی با خنده و گاهی با شوخی سخنان یکدیگر را پاسخ می گویند.

مسائلی از این قبیل بسیار زیادند که همه و همه از اسباب فتنه بوده و باعث خطری عظیم و بروز سلوک و رفتاری زشت میگردند که از رهنمودهای اسلام و طریقت امت اسلامی بدور است.

خداوند در مورد زنان حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) که الگوی زنان جهان می باشند می گوید:

﴿وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الْأُولَى (الأحزاب: ۳۳).

(معنی): «و در خانه هایتان بنشینید و بدن خود را همانند دوران جاهلیت پیشین نمایان نکنید».

و حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) میفرماید: «لاَ تَمْنَعُوا إِمَاءَ اللَّهِ مَسَاجِدَ اللَّهِ».

(معنی): «زنان را از بین رفتن به مساجد منع نکنید و خانه های آنان را برای آنان بهتر است».

خانه های آنان از چه چیز برای آنان بهتر است؟ از مساجد خداوند. در نتیجه خروج آنان به بازارها را چگونه می توان توجیه نمود؟ (این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده اند).

این حدیث بر این امر دلالت می کند که یک مرد می تواند زن را از خروج به جز به قصد مساجد منع کند و بنابر این مسئله هیچ گناهی بر او مترتب نمی گردد. اما منع نمودن یک زن از زینت و آرایش و استعمال عطر و چهره گشائی و نمایاندن صورت از واجبات یک مرد است، و او مسئول بوده و روز قیامت در این مورد از او سؤال خواهد شد. هنگامی که می بینیم یک پیر زن از زینت و تبرج و آرایش منع شده است پس چگونه می توان به یک زن و یا دختر جوان همواره محل فتنه می باشد، اجازه داد تا دست به این اعمال بزند؟ و خداوند می فرماید:

)وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِی لاَ یَرْجُونَ نِکَاحًا فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَن یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَهٍ وَأَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ( (النور: ۶۰).

(معنی): و زنان سالخورده که از ولادت و قاعدگی بازمانده و امید ازدواج و نکاح ندارند بر آنان باکی نیست که حجاب خود را کنار بگذارند در صورتیکه زینت خود را ظاهر نسازند و اگر عفت پیشه گیرند، و حجاب خود را به تن داشته باشند برای آنان بهتر است و خداوند شنوا و دانا است».

و همچنین می فرماید:

﴿وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ (النور: ۳۱).

(معنی): «و پای محکم بر زمین نزنند تا زینت و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود». که منظور همان خلخال است که زن به پای خود می بندد و در زیر لباس وی پنهان است. و در صورتیکه پاهای خود را سخت به زمین بکوبد صدای خلخال که زینت پای یک زن بوده و در زیر لباس پنهان است بدین گونه نهی شده است، پس در مورد زنانی که بازوهای خود را برهنه کرده تا زینت دستهایشان نمایان گردد چه حکمی می توان داد؟

به راستی که فتنه نگاه و مشاهده بارها سنگینتر از فتنه صدای خلخال و شنیدن آن است. و حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم):

«صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا قَوْمٌ مَعَهُمْ سِیَاطٌ کَأَذْنَابِ الْبَقَرِ یَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ وَنِسَاءٌ کَاسِیَاتٌ عَارِیَاتٌ مُمِیلَاتٌ مَائِلَاتٌ رُءُوسُهُنَّ کَأَسْنِمَهِ الْبُخْتِ الْمَائِلَهِ لاَ یَدْخُلْنَ الْجَنَّهَ وَلاَ یَجِدْنَ رِیحَهَا وَإِنَّ رِیحَهَا لَیُوجَدُ مِنْ مَسِیرَهِ کَذَا وَکَذَا».

(معنی): « دو گروه از اهل آتشند که من تا هنوز آنان را ندیده ام. یکی از آنان قومی هستند که شلاقهائی مانند دم گاو به همراه داشته، و مردم را با آن می زنند، و گروه دیگر زنانی هستند پوشیده، ولی در حقیقت لخت و عریان، دور و مائل از راه حق، و دور کننده دیگران از راه حق، سرهای آنان همانند کوهان شتر است و بهشت وارد نمی شوند و حتی بوی آن نیز به مشام آنان نمی رسد و بوی بهشت از این مسیر و آن مسیر به مشام میرسد (کنایه از بوی قوی آن است». (این حدیث را امام مسلم و امام احمد روایت کرده اند).

این زنان را حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) به کاسیات معرفی نموده است، چون تن پوش به تن دارند. ولی در عین حال آنان را عاریات معرفی می کند چون این تن پوش به علت نازکی و یا تنگی و یا کوتاهی بدن را ستر نمی کند و آنان را در حقیقت لختند. و سرهای آنان نیز به این صفت ذکر شده است، که نمونه آن را امروزه به راحتی می توان در کوچه و خیابان مشاهده نموده و آرایشهای عجیب و غریب موی سر را بر این زنان دید.

برادران عزیز! اختلاط زنان با مردان و آمیزش آنان با یکدیگر شری است عظیم و بلائی بس بزرگ، که در این ایام همه جا رایج است. به عنوان نمونه می توان از فروشگاها نام برد که این اختلاط در آنان شکلی بسیار رایج به خود می گیرد. باید دانست که این مسئله خلاف شرع و خلاف روش و طریق سلف صالح می باشد.

هنگامی که در یکی از روزها حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) از مسجد بیرون آمدند و به صورتی تصادفی اختلاط میان زنان و مردان در کوچه رخ داده بود ایشان رو به زنان کرده و فرمودند:

«اسْتَأْخِرْنَ فَإِنَّهُ لَیْسَ لَکُنَّ أَنْ تَحْقُقْنَ الطَّرِیقَ عَلَیْکُنَّ بِحَافَّاتِ الطَّرِیقِ».

(معنی): «کنار بروید چون شما نباید از وسط راه گذر کنید بلکه همواره باید از اطراف و کناره های راه عبور کنید». (این حدیث را ابوداود در سنن خود روایت کرده است).

در نتیجه یک زن آنقدر خود را کنار می کشید که حتی به دیوار کناره راه می چسبید و لباسش با آن در تماس بود.

حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) در مواضع بسیاری اختلاط زنان با مردان راه هشدار داده است. حتی در اماکن عبادت. ایشان فرمودند:

«وَخَیْرُ صُفُوفِ النِّسَاءِ آخِرُهَا وَشَرُّهَا أَوَّلُهَا». (رواه مسلم وأبوداود والترمذی والنسائی وابن ماجه وأحمد).

(معنی): «بهترین صفوف نماز برای زنان آخرین صفوف و بدترین آنها اولین آن است».

به راحتی دلیل این گفته را می توان دریافت و دانست که دلیل بهتر بودن آخرین صفوف برای زن، به دوری و بُعد این صفوف از مردان و اختلاط و رؤیت آنان است. و این نشانه ای است واضح براینکه شرع همواره کوشیده است که زن را از مردان دور نموده و از اختلاط آنان جلوگیری کند. و براستی که تمسک به این طرز فکر خیر زیادی را به دنبال خواهد داشت. پس برازنده است که یک زن ملازم خانه خود بوده همانگونه که خداوند می فرماید: ﴿وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ (الأحزاب: ۳۳). و به هر بهانه ای راهی بازار و خیابان نشود.

این مسئله ممکن است در ابتدای امر کمی مشکل باشد، اما بالآخره آنان به آن خو گرفته و تبدیل با حجاب و پرورش دهندگان حیا و شرم و زینت خانه می گردند. بر اولیاء امور واجب است که در این مورد سهل انگاری را کنار گذاشته و به واجبات خود یعنی رعایت و امانت که خداوند آنها را بدان مأمور داشته است عمل نموده تا بدین طریق امور آنان اصلاح یافته و از فتنه و بلا دور گردند.

خداوند تعالی می فرماید:

)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لاَ یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ( (التحریم: ۶).

(معنی): «ای کسانیکه ایمان آورده اید، خود و خانواده خود را از آتش دور نگاهدارید. آتشی که سوخت آن مردم و سنگها بوده و بر آن ملائکه ای بسیار سخت و شدید مأمورند و هرگز نافرمانی خداوند را نکرده و آنچه به آنان امر شود انجام دهند».

ای برادر عزیز! شما که اولیاء امور زنان هستید، در نزد بسیاری از مردم شایع شده است که به دختران خود لباس کوتاه و تنگ می پوشانند. بصورتی که همه اجزای بدن را نمایان می سازد. و این لباس گاهی آنقدر نازک است که رنگ پوست یک دختر را نیز می توان تشخیص داد. پس این افراد باید بدانند کسی که دخترش را اینگونه لباس می پوشاند و به این طرز لباس پوشیدن افتخار می کند در حقیقت آنان را لباس اهل جهنم پوشانیده است همانگونه که حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) در حدیث صحیح می فرمایند:

صنفان من أهل النار…

و ذکر آن قبلا به میان آمد پس باید بپرسیم که ای پدر مسلمان: آیا راضی می شوی که دخترت و ثمره قلبت از اهل آتش باشد؟ آیا رضایت می دهی که او را با پوشانیدن اینگونه لباسها از حیا عریان سازی، حال آنکه حیاء درجه ای از درجات ایمان است؟ آیا راضی می شوی که دخترت را همانند اجناس نمایشگاهها در معرض دید هر کس و ناکس بگذاری؟ آیا رضایت می دهی که از عادات نیاکانت که همان عادات و آداب قرآن و سنت است چشم پوشیده و روش و مسلک قومی را در پیش بگیری که همواره پیرو یهود و نصاری و بت پرستان و بندگان طبیعت بوده اند؟ آیا نمی دانید که این قوم که در دریای این تمدن پوشالی غرق شده و این تن پوش لخت را بر دختران خود لباس دانسته اند هم اکنون در امواج فساد این دریا دست و پا زده و نجات و خلاص از نجاست این به اصطلاح تمدن را آرزو می کنند؟

آری این افراد نتیجه و میوه فساد این کردار را چیده و مزه تلخ آن را چشیده اند. پس برادران عزیز! اگر هرچه سریعتر جلو اینگونه لباسهای دروغین گرفته نشود این تنپوشها به سرعت در همه انحای شهر و دیار انتشار یافته و همانند آتش, صالح و فاسد را با هم دربر می گیرد. آتشی که می توان در ابتدای امر جلوی آنرا گرفته و از شعله های آن رهایی یابی. اما اگر آن را به حال خود واگذاری، لهیب شعله اش فراگیر شده و تر و خشک را با هم میسوزاند و تو نیز نمی توانی در مقابل سوزش آن مقاومت کرده و یا از آن فرار کنی چون بسیار از تو و قدرت تو بزرگتر خواهد شد.

بسیاری از مردم نیز حجتهای ناصحیحی را بهانه ساخته و می گویند: ما دختران خود را شلوار بلند پوشانیده ایم. اما این استدلال به عذر بدتر از گناه می ماند. چون این شلوارها آنقدر تنگ و چسبان است که حجم باسن و اندازه اجزاء بدن را بخوبی نمایان می سازد. از خلال این به اصطلاح شلوارها بند بند مفاصل یک دختر  را می توان دید و فهمید که آیا این دختر لاغر و یا چاق است.

و برادران من این امر باعث اغوای نفوس افرادی خبیث و شریر می گردد تا تشنگی شهوت خود را با نگاه و گاهی نیز اموری دیگر سیراب سازند. و دختر را در زمره کسانی در می آورد که حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) در باره آنان فرمودند: «کاسیات عاریات».

بسیاری نیز می گویند این دختر هنوز کم سن و سال است و بر عورت او حکمی نیست. اما باید دانست که این گونه دلیل تراشی باعث مباح بودن اینگونه اعمال نمی گردد چون همین دختر کم سن و سال را هنگامی که در این سن و سال را هنگامی که در این سن کم اینگونه لباس پوشاندی، به آن الفت و انس گرفته و در سنین جوانی همین لباسها جزئی از وجود او خواهد گشت. آری پوشیدن اینگونه لباسها بخصوص در سنین کم باعث از بین رفتن حیای او شده و بدن نمائی برای او به عادتی بدل می گردد که هیچ گونه زشتی و قباحتی ندارد. و هنگامی که این مواضع بدن همانند ران و ساق از ابتدای امر مستور بمانند، این امر باعث می شود که در سنین بالاتر کشف آن بسیار سنگین و زشت جلوه  کند. و هنگامی که این مواضع از بدن از سنین کودکی در معرض دید همه باشد، بنا به عادت در سنین بالاتر کشف آن برای دختر هیچ زشتی و قباحتی ندارد. چون همه می دانیم که یک مسئله هر قدر هم که سنگین باشد در صورتی که انسان به آن عادت کرده و خو گیرد، سنگینی آن از بین رفته و به صورت امری عادی جلوه گر خواهد شد.

می بینیم که هم اکنون همین لباسها را دخترانی به تن می کنند که به سن بلوغ رسیده و حجاب بر آنان واجب گشته است. چون یک دختر هنگامی که به سنی می رسد که نگاه متوجه او گشته و نفوس مجذوب او می گردند آنگاه است که باید به حجاب درآمده و از انظار مخفی بماند.

امام زهری رحمه الله که از ائمه تابعین است می گوید:

«نگاه کردن به دختری که نظرها را به خود جلب می کند، حتی در صورت کم سن بودن او هرگز درست نیست».

اما اکنون ببینیم که چگونه می توان در مقابل سیل اینگونه ملابس مقاومت نمود؟ این امر در صورتی امکان دارد که انسان به دیده عقل و انصاف به منافع اینگونه لباسها که هیچ گونه نفعی ندارند و همچنین مضرات آن بنگرد. پس اگر به ضررهای این لباسها قانع شد، آنگاه است که او خویشاوندان و نزدیکان را که توانائی امر و نهی به آنان را دارد از پوشیدن آنها منع کند و همه را به مضرات این لباسها هشدار دهد. او باید این لباسها را در نزد دختران کم سن و سال تقبیح نموده و از آن عیب و ایراد بگیرد. و به این صورت است که کراهت اینگونه لباسها در نفس این بچه ها متمرکز شده تا جائی که اگر آن را به تن کسی ببینند، احساس می کنند این شخص معیوب است.

برادران عزیز! مسئله زنان به مرور زمان تبدیل به مشکل بزرگی شده است که هرگز نمی توان در مقابل آن سکوت کرده  یا از آن چشم پوشید. چون اگر امور به همین منوال ادامه پیدا کند، عواقب وخیمی دربر خواهد داشت که همه مردم قربانی آن خواهند شد. آیا کسانی که در مقابل خانواده ها و شهر و دیار خود مسئول اند به فکر می آیند؟ آیا آنان نمی دانند که لا اقل مسئولیت خانواده خود را به عهده دارند؟ آیا این شخص نمی تواند زن، دختر، خواهر، و نزدیکانش را همانند مردان انصار در هنگام نزول سوره نور نصیحت کند؟ آیا این مرد نمی تواند از خروج زن خود مگر در صورت ضرورت ممانعت کند؟ آیا او نمی تواند در صورت خروج اضطراری زنان آنان را از آرایش و زینت و استعمال عطر منع کند؟ آیا کسی که خویشان و یا خواهر دانشجو دارد نمی تواند به آنها بگوید تا دختران دانشجوی دیگر را نصیحت نموده و در بیدار سازی و دعوت آنان نقشی داشته باشند و آنان را از زشتی و شر ولگرد در بازار، آن هم با زینت و آرایش برحذر دارند؟

همه این امور در صورتی که شخص پروردگار خود را تصدیق نموده و نیت خود را خالص و عزم خود را جزم نماید نه تنها امکان پذیر بلکه بسیار نیز آسان است.

برادران عزیز! شمه ای از توجیهات خداوند سبحان و رسول او (صلی الله علیه وسلم) را جهت اطلاع بر میخوانیم و خداوند میفرماید:

﴿وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا (الأحزاب: ۳۶).

(معنی): «و هیچ مرد و زن مؤمنی در کاری که خداوند و رسول او حکم دهند اختیار و اراده ای ندارند و هرکس نافرمانی خدا و رسول او را بکند به گمراهی سختی افتاده است».

﴿وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِکَ رَفِیقًا (النساء: ۶۹).

(معنی): و آنکه خدا و رسول او را اطاعت کند پس با کسانیکه خداوند به آنها نعمت فراوانی داده یعنی پیامبران، صدیقان، شهداء و صالحین محشور خواهد شد و چه نیکو رفیقانی هستند آنان».

﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ * وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (النور: ۳۰- ۳۱).

(معنی): «مردان مؤمن را بگو تا چشمانشان را از نگاه ناروا بپوشند و فروج (شرمگاهای) خود را حفظ کنند که این برای پاکیزگی آنها بهتر است و براستی خداوند بر آنچه آنها انجام می دهند آگاه است. و به زنان مؤمنه بگو تا چشمان شان را از نگاه ناروا بپوشند وفروج (شرمگاهای) خود را حفظ کنند و زینت و آرایش خود را جز آنچه قهرا ظاهر می شود بر بیگانه آشکار نسازند. و باید سر و سینه خود را به خمار بپوشانند و زینت و جمال خود را آشکار نسازند جز برای شوهران خود و پدران خود و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسران برادران خود و پسران خواهران خود و زنان مسلمان و کنیزان خود و خدمتکاران مردی که به زنان میلی ندارند (خاجه) و یا طفلی که هنوز بر عورت و محارم زن آگاه نیست. و پای بر زمین محکم نزنند که زینت پنهان آنان آشکار شود و همه به درگاه خداوند توبه کنید باشد که رستگار گردید».

اینها توجیهات اسلام بود، حال ببینیم که راه و روش اهل اسلام چگونه است.

ام سلمه رضی الله عنها میگوید: «هنگامی که این آیه نازل ﴿یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ زنان انصار به گونه ای خارج شدند گوئی که بر سر آنها کلاغ نشسته است که نشانه سکینه و آرامش کامل بود. و همه تنپوشی سیاه به تن داشتند».

و عائشه رضی الله عنها میگوید:

«هرگز همانند زنان انصار کسی را ندیده ام که این گونه کتاب خداوند را تصدیق نموده و به تنزیل آیات آن مؤمن باشند. هنگامی که این آیه سوره نور نازل شد: ﴿وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ هر مردی به سوی همسر و دختر و خواهر و خویشاوندان خود روانه شد و این آیات را بر آنها تلاوت کرد. و هرکدام بلافاصله با شنیدن این آیات پارچه ای را که در اختیار داشت به دور خود پیچید که نشانگر تصدیق و ایمان آنان به آیات منزله در کتاب الله بود».

آیا نباید این توجیهات اسلامی را با جان و دل در آغوش کشید و از راه و روش اهل اسلام عبرت گرفت؟ آیا نباید تقوای خداوند را پیشه کرد؟ آیا نباید علل کج روی بسیاری زنان و انحراف آنان از طریقت اهل اسلام را دریافت و آنان را به اصلاح سلوک و سیر بر طراط مستقیم خداوندی ملزم نمود؟ ودر نتیجه آنگاه است که مجتمع ما می تواند در مردان و زنان خود و در عبادتها و اخلاق خود، یک مجتمع اسلامی باشد. و مبادا آنان که به خداوند و روز قیامت ایمان ندارند شما را به این رفتار و کردار خود مغرور سازند. و باید دانست که این آرایش و تزین و لباسهای کوتاه و تنگ به تقلید از آنان ساخته شده است. و دشمنان شما بخوبی می دانند که اگر شما را به صراحت به کفر دعوت کنند، شما هرگز کافر نمی شوید و نیز اگر شما را به شرک دعوت کنند، به هیچ عنوان مشرک نخواهید شد. پس آنان از راه دیگری وارد شده اند، و می خواهند اخلاقیات و دین شما را از طریق دیگری نابود کنند که همان (محقرات الذنوب) یا گناهان کوچک میباشند. آری آنان این گناهان را در چشمان شما کوچک جلوه داده و شما نیز آنان را کوچک شمرده و به انجام آن تن در می دهید و بالآخره همین گناهان اند که انسان را راهی آتش می کنند. حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) می فرمایند:

«إن الشیطان قد أیس أن تعبدوا الأصنام فی أرض العرب ولکنه فی سیرضی منکم بدون ذلک بالمحقرات وهی الموبقات یوم القیامه».

«براستی که شیطان از بت پرستی شما در سرزمین عرب مأیوس گردیده است اما به امری کوچک تر از آن بر شما رضایت می دهد که همان گناهان کوچک است حال آنکه همان ها هلاک کنندگان روز قیامت اند».

پس برادران عزیز! هرگز فریب چیزهائی که دشمنان شما به شما پیشکش می کنند را نخورید. و شما باید از این دو راه یکی را انتخاب کنید:

یا اینکه در دین خود استوار بوده و با صلابت خود نیرنگ و کید دشمنان را درهم شکنید و دارای قوت و شخصیت اسلامی بوده و دنباله روی آنان نباشید و به آنان مغرور نشده و راه و رسم نیاکان خود را بگیرید تا به خیر دنیا و آخرت نائل گردید و یا اینکه بر عکس نسأل الله السلامه- شخص در دین خود سست و در شخصیت خود ضعیف بوده و در مقابل هر اغوا و شهوتی ازهم بپاشد و از زیانکاران باشد:

﴿قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَلَا ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ (الزمر: ۱۵).

(معنی): «بگو براستی زیانکاران آنان هستند که خود اهل خود را در قیامت از دست داده و به عذاب جاودان در افتند این همان زیان است که بر همه آشکار است».

و حضرت رسول (صلی الله علیه وسلم) می فرماید:

«من تشبه بقوم فهو منهم».

(معنی): کسی که خود را به قوم دیگری شبیه سازد، او از همان قوم است».

آری ای برادران هنگامی که ما به هرچیز جدیدی دل بسته و رسوم و تقالید وارداتی دیگران را دنباله روی کنیم، بالاخره کار به جائی می رسد که در گمراهی، اخلاق، عقاید و افکار نیز مقلد آنان خواهیم شد. پس هر شخص باید حافظ عادات و تقالید خویشان خود باشد مگر اینکه این عادات با شریعت تضاد و داشته باشد. و بر هر مسلمان واجب است که دین خود را عزیز شمرده و به آن افتخار کند، و به حدود و قوانین خداوند و رسولش (صلی الله علیه وسلم) بسنده نماید. همان قوانینی که زینت خلق بوده و خداوند شایسته بندگان خود می داند و احداث هرگونه افزونی و کاستی در آن جایز نیست. هر فرد باید امور خود را بر دنباله روی کتاب خداوند و سنت رسولش (صلی الله علیه وسلم) بنا نهاده و از ابتداع و نوآوری به دور باشد. او باید زندگی خود را بر اخلاص بنا نموده و از اشراک به دور باشد. باید از قوانین محبوب رحمن تبعیت نموده و از امور محبوب به شیطان برحذر باشد. و همچنین بر فرد مسلمان واجب است که همانند پرچم جهت وزش هر بادی را دنباله نکند، و شخصیت خود را بر اساس شریعت خداوند سبحان پایه گذاری کند تا در دنیا و آخرت به عزت و کرامت نائل گردد.

و خداوند را به اسماء و صفات نیکش مسئلت می کنم که همواره به ما حق را به صورت حق بنمایاند تا از آن پیروی نموده، و باطل را به صورت باطل آشکار کند، تا از آن دوری کنیم. و از ما اشخاصی بسازد که هدایت شده و سبب هدایت دیگران گردیم. و از او جل وعلی خواهانیم که دلهای مارا به نور علم و ایمان روشن گردانیده، و علم ما را وبالی بر گردنمانسازد. از او می خواهیم که اعمال ما را خالصانه جهت وجه کریم خود و رضایش قرار داده و از این امت نسلی بسازد که به احکام خداوند آگاه بوده و از حدود و قوانین او محافظت نموده و به اوامر خداوند پایدار باشند تا بتوانند هدایتگر بندگانش باشند. إنه جواد کریم.

الحمدلله رب العالمین وصلى الله وسلم على نبینا محمد وعلى آله وصحبه أجمعین.

*  * *

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جای خالی را با عدد مناسب پر کنید *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن