سرود و ا نعت و شعرهای گوناگون

عاشق که را گویند

عاشق که را گویند

هر آن دم که نام عشق بمیان آید یکدم

سراسیمه گردد انکه بشنود آنرا هم

هر کس بگمان خودش دارد از آن تفسیری

بگشاید عقده های ادل تا کند تشریحی

صاحبان شرع هم عجب خوش گفته اند

 

معیار هر عمل را اندورن دل بر شمرده اند

در حقیقت پیوند بین عاشق و معشوق را

نباشد هیچ گسستنی از برای آن دلربا

سیمایی از رخ و اعضایش در اندرون آرد

تمثالی ازش در خیال و تصور بکشد

کوته بینان را همینقدر کفایت بکند

بشنوند نام زلفان و گیسوان و آبروان

مدهوش می گردند و بیقرار همچنان

بکردم سیر و سیاحتی به آفاق و اکناف

عاشقان مجازی را بدیدم فاقد اهداف

ز یگسوی نعره ها سوی معشوق معهود

همه اش استرجع از بهر فقدان وصل

این عاشقان و معشوقان از برای دیگران

بباشند مظهر سرور و اشتیاق آن شاربان

اما عاشقان آن سالکان و گم گشتگان

گرچه جان می دهند از برش آن کشتگان

نباشد هیچ خوف و غم از وداع این حیات

چون بباشد رمز جاودانی برای هر نجات

این معشوق ابد از ازل آغوش باز کرد

تا در بغل گیرد آنکه یکدم رخ صاف کرد

این معشوق ما را کس نبرد به یغما

سزد محبوب  سرمدی گردد از آن ما

کو راحت روح و تن گردد در دو سرا

آن گامزنان را بگیر دست آن با وفا

یار هر چند بسراید آنچه او را سزد

شاید قرعه در آید بنامش گر رهد

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جای خالی را با عدد مناسب پر کنید *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن