قرآن و سنت

نام های دوزخ در قرآن

پرسش :

قرآن کریم با چه نام هایی از جهنم یاد کرده است؟

پاسخ :

از نگاه قرآن ، تبهکارانى که از فرمان عقل و ره نمودهاى فرستادگان الهى سرپیچى کرده اند و فساد و تباهى ، سراسر زندگى آنها را فرا گرفته ، در رستاخیز ، پس از محاسبه و رسیدگى دقیق به پرونده اعمالشان ، در جایگاهى که انواع عذاب هاى غیر قابل تصوّر وجود دارد ، مجازات خواهند شد . قرآن ، از این جایگاه با تعبیرهاى مختلفى یاد کرده است ، مانند :

 ۱ . جهنّم

جهنّم ، معروف ترین نام جایگاه مجازات مجرمان در قیامت است .

 واژه شناسى «جهنّم»

واژه شناسان در باره ریشه واژه «جهنّم» اختلاف نظر دارند . برخى بر این باورند که این واژه ، عبرانى است و اصل آن ، «کِهِنّام» بوده و با تعریب ، «جهنّم» شده است . [۱]

 برخى ، ریشه عبرانى آن را «جهینوم» یا «جحینوم» دانسته اند ، که محلّى در چهار کیلومترى قدس بوده و زباله هاى شهر و لاشه هاى حیوانات را در آن جا مى ریختند و مى سوزاندند . [۲]

 برخى این کلمه را فارسى معرّب مى دانند . [۳] به تونل زیر حمّام که حرارت در آن مى دمند تا زمین حمّام را گرم کند نیز جهنّم مى گویند . [۴]

 شاید به دلیل مشکوک بودن عربیت این واژه ، ابن فارس ، آن را در مقاییس اللغه آن را نیاورده ؛ اما ابن منظور در وجه تسمیه آن مى گوید :

 الجهنام : القعر البعید ، و بئر جهنّم و جهنام ، بکسر الجیم و الهاء : بعیده القعر ، و به سمّیت جهنّم لبعد قعرها . [۵]

 جهنام : عمق زیاد . چاه جَهْنَم و جِهْنام ، چاهى که ژرف باشد . جهنّم را به خاطر عمقش به این نام نامیده اند .

 واژه «جهنّم» در قرآن و حدیث

واژه «جهنّم» ، هر ریشه اى که داشته باشد ، در قرآن و حدیث ، براى تبیین جایگاه مجازات تبهکاران به کار رفته و به نظر مى رسد که عرب پیش از اسلام نیز با این واژه آشنا بوده است .

 گفتنى است که واژه «جهنّم» در قرآن ، ۷۷ بار تکرار شده و در نُه مورد ، مضافٌ إلیه «نار» قرار گرفته است و در همه این موارد ، مقصود از آن جایگاه مجازات تبهکاران در قیامت است ؛ امّا واژه «نار» در قرآن ، کاربردهاى مختلفى دارد که توضیح خواهیم داد .

 تکرار اضافه «نار» به «جهنّم» در قرآن ، بیانگر آن است که «جهنّم» عین «نار» نیست و این اضافه به اصطلاح ، اضافه بیانیه نیست . از سوى دیگر ، جهنّم داراى معنایى متناسب با «نار» است . از این رو معناى «بئر بعیده القعر» که لسان العرب براى آن ذکر مى کند ، تقویت مى یابد ، چنان که احادیثى با تعابیرى از قبیل : «حُفَر النیران» مؤیّد دیگرى براى این تفسیراند .

 ۲ . جحیم

دومین نام دوزخ ، «جحیم» است که لفظا و معنا مشابه نام نخست آن است .

 واژه شناسى «جحیم»

کلمه «جحیم» در لغت ، به معناى آتشى است که به شدّت برافروخته شده باشد . خلیل بن احمد در این باره مى گوید :

 الجحیم : النار الشدید التأجّج و الالتهاب . و جاحم الحرب : شدّه القتل فى معرکتها . [۶]

 جحیم ، آتش تند ، شعله ور و سرکش است . حاحم الحرب ، به معناى کشتار هولناک در جنگ است .

 اما جوهرى در تبیین واژه «جحیم» آورده :

 الجحیم : اسم من اسماء النار وکلّ نارٍ عظیمه فی مهواه فهی جحیم ، من قوله تعالى : «قَالُواْ ابْنُواْ لَهُ بُنْیَـنًا فَأَلْقُوهُ فِى الْجَحِیمِ» [۷]. و الجاحم : المکان الشدید الحرّ . [۸] جحیم ، از نام هاى آتش است ، وهر آتش زیاد داخل گودال را جحیم گویند که برگرفته از این سخن خداوند است : گفتند :  «براى او خانه اى بسازید و او را در آتشى بزرگ بیندازید»  . جاحم ، جاى بسیار داغ است .

 به نظر مى رسد همان طور که بسیارى از واژه شناسان گفته اند ، [۹] اصل در معناى «جحیم» ، همان معناى اوّل یعنى آتشى است که به شدت برافروخته شده و آنچه جوهرى در معناى آن آورده ، یکى از مصادیق آن است .

 واژه «جحیم» در قرآن و حدیث

در قرآن کریم ، واژه «جحیم» ، ۲۶ بار تکرار شده که ۲۵ بار ، در آتش دوزخ و یک بار در آتشى که نمرودیان افروختند و حضرت ابراهیم علیه السلام را در آن افکندند ، به کار رفته است . در احادیث نیز این واژه، مکرّر در معناى آتش دوزخ ، به کار رفته است .

 بنا بر این ، قرآن و حدیث ، این واژه را در معناى لغوى آن به کار برده اند .

 ۳ . نار

سومین نام دوزخ ، «نار» است .

 واژه شناسى «نار»

کلمه «نار» و «نور» از نگاه برخى از واژه شناسان عرب ، به یک ریشه مى رسند . ابن فارس در این باره مى گوید :

 النون و الواو و الراء أصل صحیح یدلّ على إضاءه و اضطراب و قلّه ثبات . منه النور و النار ، سمّیا بذلک من طریقه الإضاءه ، و لأنّ ذلک یکون مضطربا سریع الحرکه . [۱۰]

 ن و ر ، یک ریشه صحیح است که بر روشنى و موج و کم ثباتى دلالت مى کند . از همین ریشه اند نار و نور ، و نامیده شدنشان به این نام ، از این روست که نورافشان اند ، و این از آن جهت است که موّاج و شتابان اند .

 برخى از پژوهشگران در تبیین رابطه «نار» و «نور» گفته اند :

 إنّ الضوء و الحراره متلازمان ؛ فإنّهما یتحصّلان من التموّج و الاهتزاز الشدید فى ذرّات الشى ء و داخله. فإذا کان النظر إلى جهه الضوء یقال : إنّه نور و یطلق علیه النور ، و إذا لوحظ النظر إلى جهه الحراره یطلق علیه النار و یناسبها وجود الألف الدالّ على التشعشع و الارتفاع و التلألؤ . [۱۱]

 روشنى و حرارت ، همراه همیشگى اند ، که از موج و حرکت تند در ذرّات و داخل یک شى ء به دست مى آیند . وقتى به حیث نور آن نگریسته شود ، به آن نور گفته مى شود ، و بر آن ، «نور» اطلاق مى گردد ، و وقتى که به حیث گرمایش آن نگریسته شود ، به آن «نار» گفته مى شود . و وجود الف د رنار ، که دلالت بر شعاع و رفعت و برافروختگى دارد ، با آن مناسبت دارد .

 واژه «نار» در قرآن و حدیث

در قرآن ، کلمه «نار (بدون الف و لام)» و «النار (با الف و لام)» در مجموع ، ۱۴۵ بار تکرار شده است که در ۱۱۸ مورد ، آتش جهنّم ، دو مورد ، آتش برزخ و ۲۵ مورد ، معانى مختلف آتش دنیا ، مراد است . کاربردهاى آتش در قرآن را بدین سان مى توان خلاصه کرد :

 ۱ . آتش ، به عنوان یکى از نشانه هاى توحید، [۱۲]

 ۲ . آتش ، مبدأ آفرینش جن و شیطان، [۱۳]

 ۳ . آتش ، مبدأ مشاهدات موسى علیه السلام در آغاز نبوّت، [۱۴]

 ۴ . آتشى که ابراهیم علیه السلام در آن افکنده شد ، [۱۵]

 ۵ . مَثَل زدن به آتش، [۱۶]

 ۶ . آتش جنگ، [۱۷]

 ۷ . آتش گرفتارى ها و سختى هاى دنیا، [۱۸]

 ۸ . آتش گناه، [۱۹]

 ۹ . آتش برزخ، [۲۰]

 ۱۰ . آتش دوزخ. [۲۱]

 گفتنى است که در قرآن ، کلمه «نار» ، هنگامى که براى آتش دوزخ به کار رفته ، با کلمه «جهنّم» ترکیب گردیده است . در احادیث نیز کلمه «نار» مکرّر در آتش دوزخ به کار رفته است .

 ۴ . سَقَر

چهارمین نام دوزخ ، «سَقَر» است .

 واژه شناسى «سَقَر»

واژه «سقر» در اصل به معناى سوختن و دگرگون شدن به وسیله آتش است . ابن فارِس مى گوید :

 السین و القاف و الراء أصل یدلّ على إحراق أو تلویح بنار ، یقال : سقرتْهُ الشمس ، إذا لوّحته . [۲۲]

 س ق ر ، ریشه اى است که بر سوزاندن یا داغ کردن با آتش ، دلالت دارد . گفته مى شود . «سقرته الشمس»، یعنى آفتاب ، او را داغ کرد .

 بعضى این واژه را عربى مى دانند و بر این باورند که وجه تسمیه آتش دوزخ به «سقر» ، این است که جسم را ذوب مى نماید؛ [۲۳]

 ولى برخى دیگر معتقدند که این نام ، عجمى است . [۲۴]

 واژه «سقر» در قرآن و حدیث

در قرآن ، چهار بار کلمه «سقر» به کار رفته [۲۵] و در همه موارد ، مقصود از آن ، آتش دوزخ است . در یکى از این موارد ، «سقر» چنین تعریف شده است :

  «وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ * لَا تُبْقِى وَ لَا تَذَرُ * لَوَّاحَهٌ لِّلْبَشَرِ . [۲۶] و تو نمى دانى «سقر» چیست ؟ [آتشى است که] نه چیزى را باقى مى گذارد و نه چیزى را رها مى سازد»  .

 این تعریف ، نشان مى دهد که در نام گذارى دوزخ به «سقر» ، ریشه لغوى آن مورد توجّه بوده است .

 با عنایت به این که آیات یاد شده ، بیانگر جایگاه یکى از سران شرک و کفر یعنى ولید بن مغیره است ، مى توان گفت : «سقر» در دوزخ ، نام جایگاهى است که عذاب آن ، بیش از سایر مکان هاى دوزخ است . به این معنا در شمارى از احادیث ، تصریح شده است . [۲۷]

 ۵ . سعیر

پنجمین نام دوزخ ، «سعیر» است .

 واژه شناسى «سعیر»

این واژه در اصل به معناى افروخته شدن چیزى و بالا آمدن آن است . بدین جهت به آتشى که زبانه مى کشد و بالا مى آید ، «سعیر» گفته مى شود . ابن فارس مى گوید :

 السین و العین و الراء أصل واحد یدلّ على اشتعال الشى ء و اتّقاده و ارتفاعه . من ذلک السعیر سعیر النار . [۲۸]

 س ع ر ، ریشه اى است که بر شعله کشیدن ، آتش زدن و بالا رفتن دلالت دارد . از همین واژه است سعیر النار (شعله آتش) .

 واژه «سعیر» در قرآن و حدیث

در قرآن ، واژه «سعیر» ، شانزده بار [۲۹] و واژه «سُعِّرتْ» ، یک بار آمده است . در قرآن ، واژه «سعیر» گاهى در توصیف آتش دوزخ ، به کار رفته است مانند :

  «مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَـهُمْ سَعِیرًا . [۳۰]

 جایگاهشان دوزخ است . هر زمان آتش آن فرو نشیند ، شعله تازه اى بر آنان مى افزاییم !»  .

 ولى قرار گرفتن این واژه در برابر «جنّت (بهشت)» مانند :

  «فَرِیقٌ فِى الْجَنَّهِ وَ فَرِیقٌ فِى السَّعِیرِ . [۳۱]

 گروهى در بهشت و گروهى در آتش سوزان اند»  .

 و تعبیر «أصحاب السعیر» [۳۲] در چند آیه دیگر ، قرینه اند که «سعیر» علاوه بر معناى وصفى ، یکى از نام هاى دوزخ نیز هست . در احادیث نیز از دوزخ با عنوان «سعیر» یاد شده است ، مانند : «حرّ السعیر» و «عذاب السعیر» . [۳۳]

 ۶ . حُطَمه

ششمین نام دوزخ «حُطَمه» است .

 واژه شناسى «حُطَمه»

حطمه ، صیغه مبالغه است از مادّه «حطم» به معناى در هم شکستن . از این رو به سال هاى قحطى ، «حُطْمه (بر وزن لقمه)» گفته مى شود ؛ زیرا همه چیز را در هم مى شکند . نیز به محلّى از اطراف کعبه که میان حجر الأسود و درِ خانه واقع شده ، «حطیم» گفته مى شود ؛ زیرا در اثر ازدحام و فشار مردم ، گویا استخوان ها در هم مى شکند . ابن فارس در این باره آورده است :

 الحاء و الطاء و المیم أصل واحد ، و هو کسر الشیء . یقال : حطمت الشیء حطما : کسرته … و الحطمه : السنه الشدیده ، لأنّها تحطم کلّ شى ء . [۳۴]

 ح ط م ، یک ریشه است و آن ، شکستن چیزى است . گفته مى شود : «حطمتُ الشى ء حطما» ، یعنى : آن را شکستم . حُطمه ، به معناى قحطى شدید است ؛ چون همه چیز را در هم ، مى شکند .

 بنا بر این ، نام گذارى دوزخ به «حُطمه» بدین جهت است که آتش دوزخ ، همه چیز را در هم مى شکند و متلاشى مى سازد .

 واژه «حُطَمه» در قرآن و حدیث

واژه «حطمه» دو بار در سوره هُمَزه، تکرار شده است . قرآن در توضیح این نام ، اوّلاً براى تصویر مبالغه و بیان عظمت آن ، «نار (آتش)» را به «اللّه » اضافه مى کند و ثانیا از ویژگى هاى آن مى گوید که : آتشى است که نه تنها ظاهر جسم ، بلکه جان و دل را هم مى سوزاند :

  «وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَهُ * نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ * الَّتِى تَطَّـلِعُ عَلَى الْأَفْـئدَهِ . [۳۵]

 و تو چه مى دانى «حطمه» چیست ؟ ! آتش برافروخته خداوند است . که به دل ها مى رسد»  .

 این بیان ، مؤیّد آن است که در کاربرد واژه «حطمه» براى دوزخ معناى لغوى آن ، مورد توجّه بوده ؛ چرا که آتش دوزخ تا اعماق جان انسانِ تبهکار نفوذ مى کند و آن را در هم مى شکند . در حدیثى آمده است که آتش دوزخ ، علاوه بر این که دوزخیان را به شدّت در هم مى شکند و خرد مى کند ، خودِ پاره ها و توده هاى آتش نیز یکدیگر را در هم مى شکنند . متن حدیث چنین است :

 تُعرَضُ لِلنّاسِ جَهَنَّمُ کَأَنَّها سَرابٌ یَحطِمُ بَعضُها بَعضا . [۳۶]

 دوزخ ، چونان سرابى که شعله هاى آن بر یکدیگر فرو مى کوبند ، بر مردم نمایان مى شود .

 سیّد رضى در توضیح این حدیث مى گوید :

 این گفته، مَجاز است ؛ زیرا منظور پیامبر خدا ـ که درود و سلام بر او باد ـ شدّت شعله و در هم پیچیدن زبانه اش است، چنان که گویى بخش هایى از آن، بخش هاى دیگر را در هم مى کوبد ؛ یعنى خرد مى کند و مى شکند. «حَطْم» به معناى شکستن است. احتمال هم دارد که مراد ، این باشد که جهنّم، تن عذاب شوندگان را در هم مى شکند و آنها را جزئى از جهنّم قرار مى دهد ؛ زیرا آنان مدام در آن ماندگارند و از آن بیرون نمى آیند. [۳۷]

 ۷ . هاویه

هفتمین نام دوزخ ، «هاویه» است .

 واژه شناسى «هاویه»

این واژه در اصل ، از مادّه «هوى» به معناى افتادن به پایین و سقوط کردن از بلندى است . ابن فارس مى گوید :

 الهاء و الواو و الیاء : أصل صحیح یدلّ على خلوّ و سقوط … و یقال : هوى الشیء یهوى : سقط . و هاویه : جهنّم ، لأنّ الکافر یهوى فیها . و الهاویه : کلّ مهواه ، و الهوّه : الوهده العمیقه . [۳۸]

 ه و ى ، ریشه صحیحى است که بر رها شدن و فرو افتادن ، دلالت مى کند . گفته مى شود : «هوى الشى ء یهوى» ، یعنى : سقوط کرد . هاویه جهنّم ، براى این است که کافر در آن ، سقوط مى کند . هاویه ، به هر گودالى گفته مى شود . هوّه ، گودال عمیق است .

 بنا بر این ، نامیده شدن جهنّم به «هاویه» ، بِدان جهت است که تبهکاران در چنین جایگاه عمیق و خطرناکى سقوط مى کنند .

 واژه «هاویه» در قرآن و حدیث

واژه «هاویه» تنها یک بار در قرآن آمده است :

  «وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَ زِینُهُ * فَأُمُّهُ هَاوِیَهٌ * وَ مَآ أَدْرَاکَ مَاهِیَهْ * نَارٌ حَامِیَهُ . [۳۹]

 و امّا کسى که ترازوهایش سبُک است ، پناهگاهش «هاویه» است ! و تو چه مى دانى «هاویه» چیست ؟! آتشى است سوزان !»  .

 کلمه «اُمّ» در این آیه ، به معناى جایگاه و قرارگاه است. [۴۰] بنا بر این ، معناى آیه ، این است که جایگاه کسانى که اعمال نیک آنان وزن و ارزشى ندارد ، پرتگاه سوزان و عمیق دوزخ است.

 گفتنى است که از برخى احادیث نیز استفاده مى شود که در نام گذارى جهنّم به «هاویه» ، عمیق بودن دوزخ و سقوط دوزخیان در آن ، مورد عنایت بوده است . [۴۱]

 ۸ . لَظى

هشتمین نام دوزخ ، «لَظى» است .

 واژه شناسى «لظى»

برخى از واژه شناسان ، این واژه را به زبانه و شعله خالص آتش ، تفسیر کرده اند و برخى از آنان ، آن را به معناى آتش مى دانند . خلیل بن احمد فراهیدى مى گوید :

 لظى : هو اللهب الخالص . [۴۲]

 لظى ، شعله ناب (بدون دود) است .

 امّا ابن منظور مى گوید :

 اللظى : النار ، و قیل : اللهب الخالص … و لظى : اسم جهنّم ، نعوذ باللّه منها ، غیر مصروف ، و هى معرفه لا تنوّن و لا تنصرف للعلمیّه و التأنیث ، و سمّیت بذلک لأنّها أشدّ النیران . [۴۳] لظى ، آتش است و گفته شده شعله خالص است . لظى ، نام جهنّم است که از آن به خدا پناه مى بریم . این کلمه ، غیر منصرف است و تنوین نمى گیرد . غیر منصرف بودنش به خاطر علم بودن و مؤنّت بودن است . نامیده شدن دوزخ به «لظى» ، به سبب سخت ترین آتش بودن آن است .

 بنا بر این ، از نظر واژه شناسى ، کلمه «لظى» اگر با تنوین بیاید ، صفت آتش است ؛ ولى اگر بدون تنوین بیاید ، نام عام و یا نام خاصّ آن است . البته از بعضى احادیث استفاده مى شود که لظى ، نام یکى از درکات جهنّم است. [۴۴]

 واژه «لظى» در قرآن و حدیث

واژه «لظى» ، تنها یک بار در قرآن آمده است :

  «کَلَا إِنَّهَا لَظَى * نَزَّاعَهً لِّلشَّوَى . [۴۵]

 نه چنین است! آن ، شعله هاى سوزان آتش است . بر کَننده پوست سر و اندام است»  .

 مرجع ضمیر «إنّها» در این آیه ، اگر «نار» [۴۶] باشد ، «لظى» معناى وصفى آن را در بر دارد و دیگر ، نام دوزخ نخواهد بود ، مانند :

  «فَأَنذَرْتُکُمْ نَارًا تَلَظَّى . [۴۷]

 و من شما را از آتشى که زبانه مى کشد ، بیم مى دهم»  .

 امّا اگر ضمیر «إنّها» ضمیر مبهم و یا ضمیر قصّه باشد ـ چنان که بسیارى از واژه شناسان [۴۸] و مفسّران [۴۹] گفته اند ـ ، «لظى» نامى از نام هاى دوزخ است . گفتنى است که برخى از احادیث نیز این معنا را تأیید مى نماید . [۵۰]

 ۹ . اَثام

نهمین نام دوزخ ، «اَثام» است .

 واژه شناسى «اَثام»

این واژه از ریشه «إثم» به معناى گناه است و «اَثام» ، به معناى کیفر گناه است . خلیل بن احمد مى گوید :

 و الأثام فى جمله التفسیر : عقوبه الإثم . [۵۱]

 اثام در تفاسیر ، کیفر گناه ، معنا شده است .

 همچنین ابن منظور مى نویسد :

 و الأثام جزاء الإثم . [۵۲]

 اَثام ، کیفر گناه است .

 از این رو ، دوزخ را مى توان «اَثام» نامید ؛ زیرا جایگاه کیفر گنهکاران است .

 واژه «اَثام» در قرآن و حدیث

در قرآن ، یک بار کلمه «اثام» آمده است :

  «وَ الَّذِینَ لَا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَاهًا ءَاخَرَ وَلَا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلَا بِالْحَقِّ وَ لَا یَزْنُونَ وَمَن یَفْعَلْ ذَ لِکَ یَلْقَ أَثَامًا . [۵۳]

 و کسانى که معبود دیگرى را با خداوند نمى خوانند و انسانى را که خداوند خونش را حرام شمرده ، جز به حق نمى کُشند و زنا نمى کنند ، و هر کس چنین کند ، مجازات سختى خواهد دید !»  .

 مفسّران غالبا همانند واژه شناسان ، «أثام» را به کیفر گناه ، تفسیر کرده اند؛ [۵۴] امّا یکى از آنان این واژه را به وادى اى در جهنّم تفسیر کرده است ، [۵۵] این معنا از ابن عمر ، قتاده ، مجاهد ، عکرمه و سعید بن جبیر نیز گزارش گردیده است. [۵۶] برخى نیز این واژه را نامى از نام هاى دوزخ دانسته اند . [۵۷]

 ۱۰ . سجّین

دهمین نام دوزخ ، «سجّین» است .

 واژه شناسى «سجّین»

این واژه ، صیغه مبالغه از مادّه «سجن» به معناى زندان است . بنا بر این ، «سجّین» جایگاه ابدى تبهکاران است که به دلیل وجود انواع عذاب ها در آن ـ که قابل مقایسه با سخت ترین زندان هاى دنیوى نیست ـ ، چنین نامیده شده است .

 ابن منظور مى گوید :

  سجّین : فِعّیل من السجن ، و السجّین : السجن . و سجّین : وادٍ فى جهنّم ، نعوذ باللّه منها ، مشتقٌّ من ذلک . [۵۸] سجّین ، صیغه مبالغه از «سجن» است . سجّین ، همان سجن (زندان) است . سجّین ، وادى اى در جهنّم ـ که از آن به خدا پناه مى بریم ـ ، از همین ریشه مشتق شده است .

 راغب اصفهانى نیز این واژه را چنین معنا کرده است :

  و السجّین : اسم لجهنّم بإزاء عِلّیّین ، و زید لفظه تنبیها على زیاده معناه . [۵۹] سجّین ، نامى است براى جهنّم در برابر علّیّین . بر اصل آن، براى توجّه به زیادت معنایش [حروفى] افزوده شده است .

 واژه «سجّین» در قرآن و حدیث

در قرآن ، این واژه دو بار به کار رفته است :

  «کَلَا إِنَّ کِتَـبَ الْفُجَّارِ لَفِى سِجِّینٍ * وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ . [۶۰]

 نه چنین است [که آنها مى پندارند]! به یقین ، نامه اعمال بدکاران ، در «سجّین» است ، و تو چه مى دانى که «سجّین» چیست ؟!»  .

 کلمه «کتاب» در این آیه ، به معناى مکتوب است . البتّه نه به معناى نوشته چیزى با قلم در کاغذ ؛ بلکه به معناى قضاى حتمى الهى است ، بدین معنا که سرنوشت قطعى تبهکاران ، زندانى ابدى است که به دلیل وجود انواع سختى ها در آن ، قابل توصیف نیست . بنا بر این ، آیه  «وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ»  ، تأکید بر این است که عذاب هاى زندان دوزخ ، فوق ادراک و توصیف اند . [۶۱]برخى از روایات نیز به همین معنا اشاره دارند . [۶۲]

 چند نظریّه در باره نام هاى دوزخ

در تبیین و تحلیل نام هاى دوزخ ، چند نظریّه و یا احتمال وجود دارد :

 ۱ . اشاره به ویژگى هاى دوزخ

بسیارى از واژه شناسان و مفسّران ، هر یک از نام هاى دوزخ را اشاره به بُعدى از ابعاد و ویژگى اى از ویژگى هاى دوزخ مى دانند . مثلاً دوزخ ، «جهنّم» نامیده مى شود ؛ چون آتش آن به سختى بر انسان حمله مى کند ، یا این که از عمق زیادى برخوردار است،[۶۳] یا «جحیم» نامیده مى شود ؛ چون به شدّت، افروخته است، [۶۴] یا «لظى» نامیده مى شود ؛ چون زبانه مى کشد، [۶۵] یا «سقر» نامیده مى شود ؛ چون چهره را دگرگون مى نماید، [۶۶] یا «حطمه» نامیده مى شود؛ چون همه چیز را در هم مى شکند و در عمق جان نفوذ مى کند، [۶۷] یا «هاویه» نامیده مى شود؛ چون تبهکاران در عمق آن سقوط مى نمایند [۶۸] و یا … .

 ۲ . اشاره به طبقات دوزخ

نظریّه دیگر ، این است که شمارى از نام هاى یاد شده ، به طبقات دوزخ اشاره دارند، [۶۹] چنان که در حدیثى از امام على علیه السلام آمده است :

  إنَّ جَهَنَّمَ لَها سَبَعَهُ أَبوابٍ أَطباقٍ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ ـ و وَضَعَ إحدى یَدَیهِ عَلى الاُخرى ، فَقالَ : هَکَذا ـ و إنَّ اللّهَ وَضَعَ الجِنانَ عَلى العَرضِ ، و وَضَعَ النِّیرانَ بَعضَها فَوقَ بَعضٍ ، فأَسفَلُها جَهَنَّمُ ، و فَوقُها لَظى ، و فَوقُها الحُطَمَهُ ، و فَوقُها سَقَرُ ، و فَوقُها الجَحِیمُ ، و فَوقُها السَّعِیرُ ، و فَوقُ ها الهاوِیَهُ . [۷۰]

ـ آن حضرت دستانش را بر روى هم گذاشت و فرمود : این گونه ـ خداوند باغ هاى بهشت را در کنار هم قرار داد ، ولى عذاب هاى آتش را بر روى هم . طبقه زیرین آن ، جهنّم است . بالاى آن ، لظى است . بالایش حطمه و بر بالاى آن ، جحیم و بر روى آن ، سعیر و بالاى آن ، هاویه است .

 بنا بر این روایت ، درهاى دوزخ هماهنگ با طبقات آن است ، بدین معنا که براى هر طبقه ، درب ویژه اى است . این معنا در احادیث دیگر [۷۱] نیز آمده است . البتّه طولى بودن طبقات جهنّم و عرضى بودن طبقات بهشت در این حدیث ، مؤیّدى ندارد و با توجّه به ضعف سند آن ، چیزى را نمى تواند اثبات کند .

 ۳ . اشاره به درهاى دوزخ

احتمال سوم ، این است که نام هاى یاد شده به درهاى دوزخ اشاره دارند ، بدین معنا که درهاى هفتگانه دوزخ که در قرآن آمده، [۷۲] به این نام ها ، نامیده شده اند . [۷۳]

 ۴ . اشاره به مکان هاى خاصّى در دوزخ

شمارى از احادیث ، دلالت دارند که برخى از نام هاى یاد شده ، مانند «سعیر» [۷۴] و «سقر» [۷۵] ، نام درّه هاى خاصّى در دوزخ اند . با توجّه به این احادیث ، مى توان گفت برخى از نام هایى که توضیح داده شدند، نام همه دوزخ و برخى از نام ها ، نام نقاط خاصّى از آن هستند ، چنان که در دوزخ ، نقاط دیگرى نیز به نام هاى «حصینه» ، [۷۶] «هبهب»، [۷۷] «غسّاق»، [۷۸] «صعدى»[۷۹] و … وجود دارد .

 گفتنى است که موارد یاد شده ، احتمالاتى هستند که نمى توانند چیزى را اثبات کنند . بنا بر این ، اظهار نظر قطعى در مورد چگونگى نام هاى دوزخ ، ممکن نیست . آنچه به ذهن نزدیک تر مى رسد ، این است که شمارى از نام هاى یاد شده ، نام دوزخ و شمارى ، اوصاف آن اند ، چنان که نامیده شدن بخش هایى از دوزخ به نام هایى که بدانها اشاره شد ، بعید نیست .


[۱] . ر . ک : تاج العروس : ج ۱۶ ص ۱۲۶ و لسان العرب : ج ۱۲ ص ۱۱۲ و النهایه : ج ۱ ص ۳۲۳ و الإتقان فى علوم القرآن : ج ۱ ص ۳۹۸ و تفسیر الآلوسى : ج ۲ ص ۹۶۶ .

[۲] . المفصّل فى تاریخ العرب : ج ۶ ص ۶۷۹ .

[۳] . ر . ک : الصحاح : ج ۵ ص ۱۸۹۲ (مادّه «جهنّم») .

[۴] . ر . ک : لغت نامه دهخدا : ج ۵ ص ۶۹۶۶ (واژه «جهنّم») .

[۵] . لسان العرب : ج ۱۲ ص ۱۱۲ (ماده «جهنم») .

[۶] . العین : ج ۳ ص ۸۷ .

[۷] . صافّات : آیه ۹۷ .

[۸] . الصحاح : ج ۵ ص ۱۸۸۳ .

[۹] . ر . ک : العین : ج ۳ ص ۸۷ و النهایه : ج ۱ ص ۲۴۱ و لسان العرب : ج ۱۲ ص ۸۴ و القاموس المحیط : ج ۴ ص ۸۷ .

[۱۰] . معجم مقاییس اللغه : ج ۵ ص ۳۶۸ .

[۱۱] . التحقیق فى کلمات القرآن الکریم : ج ۱۲ ص ۲۷۹ .

[۱۲] . یس : آیه ۸۰ ، واقعه : آیه ۷۱ .

[۱۳] . اعراف : آیه ۱۲ ، ص : آیه ۷۶ ، الرحمن : آیه ۱۵ ، حجر : آیه ۲۷ .

[۱۴] . قصص : آیه ۲۹ ، طه : آیه ۱۰ ، نمل : آیه ۷ ـ ۸ .

[۱۵] . انبیا : آیه ۶۹ ، عنکبوت : آیه ۲۴ .

[۱۶] . بقره : آیه ۱۷ ، ۲۶۶ .

[۱۷] . مائده : آیه ۶۴ .

[۱۸] . آل عمران : آیه ۱۸۳ .

[۱۹] . بقره : آیه ۱۷۴ ، نساء : آیه ۱۰ .

[۲۰] . غافر : آیه ۴۶ ، الرحمن : آیه ۳۵ .

[۲۱] . بقره : آیه ۱۲۶ و ۱۶۷ و ۱۷۵ و ۲۱۷ و ۲۲۱ و ۲۵۷ و ۲۷۵ و … .

[۲۲] . معجم مقاییس اللغه : ج ۳ ص ۸۶ .

[۲۳] . ر . ک : النهایه : ج ۲ ص ۳۷۷ ، لسان العرب : ج ۴ ص ۳۷۲ .

[۲۴] . ر . ک : الصحاح : ج ۲ ص ۶۸۷ .

[۲۵] . قمر : آیه ۴۸ ، مدّثر : آیه ۲۶ و ۲۷ و ۴۲ .

[۲۶] . مدّثر : آیه ۲۷ ـ ۲۹ .

[۲۷] . ر . ک : ص ۳۱ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / سقر) .

[۲۸] . معجم مقاییس اللغه : ج ۳ ص ۷۵ (مادّه «سعر») .

[۲۹] . با مشتقات آن ، نوزده مرتبه مى شود : سُعُر ، دو مرتبه و سُعّرت یک مرتبه و سعیر ، شانزده مرتبه .

[۳۰] . اسرا : آیه ۹۷ .

[۳۱] . شورا : آیه ۷ .

[۳۲] . فاطر : آیه ۶ ، ملک : ۱۰ ـ ۱۱ .

[۳۳] . ر . ک : ص ۲۷ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / سعیر «آتش پرشراره») .

[۳۴] . معجم مقاییس اللغه : ج ۲ ص ۷۸ (ماده «حطم») .

[۳۵] . همزه : آیه ۵ ـ ۷ .

[۳۶] . ر . ک : ص ۲۹ ح ۱۳ .

[۳۷] . المجازات النبویّه : ص ۱۰۹ ح ۷۰ .

[۳۸] . معجم مقاییس اللغه : ج ۶ ص ۱۵ .

[۳۹] . قارعه ، آیه ۸ ـ ۱۱ .

[۴۰] . ر . ک : الصحاح : ج ۶ ص ۲۵۳۹ .

[۴۱] . ر . ک : ص ۳۷ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / هاویه «سیاه چال») .

[۴۲] . العین : ج ۸ ص ۱۶۹ (مادّه «لظى») .

[۴۳] . لسان العرب : ج ۱۵ ص ۲۴۸ (مادّه «لظى»).

[۴۴] . ر . ک : ص ۳۷ ح ۲۲ .

[۴۵] . معارج : آیه ۱۵ ـ ۱۶ .

[۴۶] . در تفسیر الکشّاف ، در باره مرجع این ضمیر آمده : «و الضمیر للنار و لم یجرلها ذکر ، لأنّ ذکر العذاب دلّ علیها . ویجوز أن یکون ضمیرا مبهما ترجم عنه الخبر ، أو ضمیر القصه» مرجع ضمیر ، نار است . این که از نار ، اسم برده نشده ، براى این است که عذاب ذکر شده ، بر آن ، دلالت مى کند . این هم درست است که گفته شود : ضمیر مبهم است و خبر ، حکایتگر آن است . نیز ممکن است ضمیر قصّه باشد (الکشّاف : ج ۶ ص ۲۰۷) .

[۴۷] . لیل : آیه ۱۴ .

[۴۸] . ر . ک : العین : ج ۸ ص ۱۶۹ و الصحاح : ج ۶ ص ۲۴۸۲ و النهایه : ج ۴ ص ۲۵۴ و لسان العرب : ج ۱۵ ص ۲۴۸ و القاموس المحیط : ج ۴ ص ۳۸۶ و مجمع البحرین : ج ۴ ص ۱۲۲۲ (مادّه «لظى») .

[۴۹] . ر . ک : التبیان فى تفسیر القرآن : ج ۱۰ ص ۱۱۷ و تفسیر غریب القرآن : ص ۶۵ و تفسیر الطبرى : ج ۱۴ الجزء ۲۹ ص ۷۴ و تفسیر السمرقندى : ص ۴۷۲۲ .

[۵۰] . ر . ک : ص ۳۵ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / لظى «آتشِ زبانه کِش») .

[۵۱] . العین : ج ۸ ص ۲۵۰ (مادّه «أثم») .

[۵۲] . لسان العرب : ج ۱۲ ص ۶ (مادّه «أثم») .

[۵۳] . فرقان : آیه ۶۸ .

[۵۴] . ر . ک : التبیان فى تفسیر القرآن : ج ۷ ص ۵۰۸ و مجمع البیان : ج ۶ ص ۴۳۲ و ج ۷ ص ۳۰۸ و تفسیر الطبرى : ج ۱۱ الجزء ۱۹ ص ۴۰ و تفسیر ابن کثیر : ج ۳ ص ۳۳۹۹ .

[۵۵] . تفسیر القمّى : ج ۲ ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷ .

[۵۶] . ر . ک : بحار الأنوار : ج ۸ ص ۲۵۵ و تفسیر ابن أبى حاتم : ج ۸ ص ۲۷۳۰ .

[۵۷] . ر . ک : تفسیر البحر المحیط : ج ۶ ص ۴۷۲ .

[۵۸] . لسان العرب : ج ۱۳ ص ۲۰۳ (مادّه «سجن») .

[۵۹] . مفردات ألفاظ القرآن : ص ۳۹۹ (مادّه «سجن») .

[۶۰] . مطفّفین : آیه ۷ ـ ۸ .

[۶۱] . ر . ک : المیزان فى تفسیر القرآن : ج ۲۰ ص ۲۳۱ ـ ۲۳۲ .

[۶۲] . ر . ک : ص ۱۲۱ (فصل پنجم : ویژگى هاى جهنّم) .

[۶۳] . ر . ک : القاموس الفقهى : ص ۷۲ و مجمع البیان : ج ۲ ص ۲۴۸ و عمده القارى : ج ۵ ص ۲۰ و تفسیر السمعانى : ج ۶ ص ۹ و النهایه : ج ۱ ص ۳۲۳ و تاج العروس : ج ۱۶ ص ۱۲۶ و لسان العرب : ج ۱۲ ص ۱۱۲۲.

[۶۴] . ر . ک : مفردات الفاظ القرآن : ص ۸۸ و المیزان فى تفسیر القرآن : ج ۵ ص ۲۳۸ و رسائل الشریف المرتضى : ج ۴ ص ۱۳۴ و معجم لغه الفقهاء : ص ۱۶۰ و تفسیر البیضاوى : ج ۵ ص ۱۹۹ .

[۶۵] . ر . ک : شرح اُصول الکافى : ج ۲ ص ۱۶۶ و الصحاح : ج ۶ ص ۲۴۸۲ و تفسیر الفخر الرازى : ج ۳۱ ص ۲۰۳ و العین : ج ۸ ص ۱۶۹ .

[۶۶] . ر . ک : التبیان فى تفسیر القرآن : ج ۱۰ ص ۱۸۰ و ۱۸۶ و الأمثل فى کتاب اللّه المنزل : ج ۱۷ ص ۳۴۵ و مفردات ألفاظ القرآن : ص ۲۳۵۵ .

[۶۷] . ر . ک : فتح البارى : ج ۸ ص ۵۶۱ و تفسیر الطبرى : ج ۵ الجزء ۳۰ ص ۲۹۴ و تفسیر الرازى : ج ۳۲ ص ۹۴ و الصحاح : ج ۵ ص ۱۹۰۱ و مجمع البیان : ج ۸ ص ۳۹۲۲ .

[۶۸] . ر . ک : تفسیر الطبرى : ج ۱۵ الجزء ۳۰ ص ۲۸۲ و تفسیر السمرقندى : ج ۳۰ ص ۵۸۶ و الصحاح : ج ۶ ص ۲۵۳۹ و معجم مقاییس اللغه : ج ۶ ص ۱۵۵ .

[۶۹] . ر . ک : مجمع البیان : ج ۱۰ ص ۱۸۱ .

[۷۰] . مجمع البیان : ج ۶ ص ۵۱۹ ، بحار الأنوار : ج ۸ ص ۲۴۵ .

[۷۱] . ر . ک : ص ۱۲۱ (فصل پنجم : ویژگى ها جهنّم / درهاى جهنّم و طبقه هاى آن) .

[۷۲] . حجر : آیه ۴۴ .

[۷۳] . ر . ک : فیض القدیر : ج ۲ ص ۶۳۹ و التبیان فى تفسیر القرآن : ج ۹ ص ۴۶۰ و مجمع البیان : ج ۹ ص ۳۲۴ و تفسیر مقاتل بن سلیمان : ج ۳ ص ۴۱۸۸ .

[۷۴] . ر . ک : ص ۲۷ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / سعیر «آتش پرشراره») .

[۷۵] . ر . ک : ص ۲۷ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / سعیر «آتش پرشراره») .

[۷۶] . ر . ک : ص ۵۷۷ ح ۸۶۸ .

[۷۷] . ر . ک : ص ۵۷۷ ح ۸۶۹ .

[۷۸] . ر . ک : ص ۵۷۷ ح ۸۷۰ .

[۷۹] . ر . ک : ص ۵۷۳ ح ۸۶۰ .

پرسش :

قرآن کریم با چه نام هایی از جهنم یاد کرده است؟

 

پاسخ :

از نگاه قرآن ، تبهکارانى که از فرمان عقل و ره نمودهاى فرستادگان الهى سرپیچى کرده اند و فساد و تباهى ، سراسر زندگى آنها را فرا گرفته ، در رستاخیز ، پس از محاسبه و رسیدگى دقیق به پرونده اعمالشان ، در جایگاهى که انواع عذاب هاى غیر قابل تصوّر وجود دارد ، مجازات خواهند شد . قرآن ، از این جایگاه با تعبیرهاى مختلفى یاد کرده است ، مانند :

 ۱ . جهنّم

جهنّم ، معروف ترین نام جایگاه مجازات مجرمان در قیامت است .

 واژه شناسى «جهنّم»

واژه شناسان در باره ریشه واژه «جهنّم» اختلاف نظر دارند . برخى بر این باورند که این واژه ، عبرانى است و اصل آن ، «کِهِنّام» بوده و با تعریب ، «جهنّم» شده است . [۱]

 برخى ، ریشه عبرانى آن را «جهینوم» یا «جحینوم» دانسته اند ، که محلّى در چهار کیلومترى قدس بوده و زباله هاى شهر و لاشه هاى حیوانات را در آن جا مى ریختند و مى سوزاندند . [۲]

 برخى این کلمه را فارسى معرّب مى دانند . [۳] به تونل زیر حمّام که حرارت در آن مى دمند تا زمین حمّام را گرم کند نیز جهنّم مى گویند . [۴]

 شاید به دلیل مشکوک بودن عربیت این واژه ، ابن فارس ، آن را در مقاییس اللغه آن را نیاورده ؛ اما ابن منظور در وجه تسمیه آن مى گوید :

 الجهنام : القعر البعید ، و بئر جهنّم و جهنام ، بکسر الجیم و الهاء : بعیده القعر ، و به سمّیت جهنّم لبعد قعرها . [۵]

 جهنام : عمق زیاد . چاه جَهْنَم و جِهْنام ، چاهى که ژرف باشد . جهنّم را به خاطر عمقش به این نام نامیده اند .

 واژه «جهنّم» در قرآن و حدیث

واژه «جهنّم» ، هر ریشه اى که داشته باشد ، در قرآن و حدیث ، براى تبیین جایگاه مجازات تبهکاران به کار رفته و به نظر مى رسد که عرب پیش از اسلام نیز با این واژه آشنا بوده است .

 گفتنى است که واژه «جهنّم» در قرآن ، ۷۷ بار تکرار شده و در نُه مورد ، مضافٌ إلیه «نار» قرار گرفته است و در همه این موارد ، مقصود از آن جایگاه مجازات تبهکاران در قیامت است ؛ امّا واژه «نار» در قرآن ، کاربردهاى مختلفى دارد که توضیح خواهیم داد .

 تکرار اضافه «نار» به «جهنّم» در قرآن ، بیانگر آن است که «جهنّم» عین «نار» نیست و این اضافه به اصطلاح ، اضافه بیانیه نیست . از سوى دیگر ، جهنّم داراى معنایى متناسب با «نار» است . از این رو معناى «بئر بعیده القعر» که لسان العرب براى آن ذکر مى کند ، تقویت مى یابد ، چنان که احادیثى با تعابیرى از قبیل : «حُفَر النیران» مؤیّد دیگرى براى این تفسیراند .

 ۲ . جحیم

دومین نام دوزخ ، «جحیم» است که لفظا و معنا مشابه نام نخست آن است .

 واژه شناسى «جحیم»

کلمه «جحیم» در لغت ، به معناى آتشى است که به شدّت برافروخته شده باشد . خلیل بن احمد در این باره مى گوید :

 الجحیم : النار الشدید التأجّج و الالتهاب . و جاحم الحرب : شدّه القتل فى معرکتها . [۶]

 جحیم ، آتش تند ، شعله ور و سرکش است . حاحم الحرب ، به معناى کشتار هولناک در جنگ است .

 اما جوهرى در تبیین واژه «جحیم» آورده :

 الجحیم : اسم من اسماء النار وکلّ نارٍ عظیمه فی مهواه فهی جحیم ، من قوله تعالى : «قَالُواْ ابْنُواْ لَهُ بُنْیَـنًا فَأَلْقُوهُ فِى الْجَحِیمِ» [۷]. و الجاحم : المکان الشدید الحرّ . [۸] جحیم ، از نام هاى آتش است ، وهر آتش زیاد داخل گودال را جحیم گویند که برگرفته از این سخن خداوند است : گفتند :  «براى او خانه اى بسازید و او را در آتشى بزرگ بیندازید»  . جاحم ، جاى بسیار داغ است .

 به نظر مى رسد همان طور که بسیارى از واژه شناسان گفته اند ، [۹] اصل در معناى «جحیم» ، همان معناى اوّل یعنى آتشى است که به شدت برافروخته شده و آنچه جوهرى در معناى آن آورده ، یکى از مصادیق آن است .

 واژه «جحیم» در قرآن و حدیث

در قرآن کریم ، واژه «جحیم» ، ۲۶ بار تکرار شده که ۲۵ بار ، در آتش دوزخ و یک بار در آتشى که نمرودیان افروختند و حضرت ابراهیم علیه السلام را در آن افکندند ، به کار رفته است . در احادیث نیز این واژه، مکرّر در معناى آتش دوزخ ، به کار رفته است .

 بنا بر این ، قرآن و حدیث ، این واژه را در معناى لغوى آن به کار برده اند .

 ۳ . نار

سومین نام دوزخ ، «نار» است .

 واژه شناسى «نار»

کلمه «نار» و «نور» از نگاه برخى از واژه شناسان عرب ، به یک ریشه مى رسند . ابن فارس در این باره مى گوید :

 النون و الواو و الراء أصل صحیح یدلّ على إضاءه و اضطراب و قلّه ثبات . منه النور و النار ، سمّیا بذلک من طریقه الإضاءه ، و لأنّ ذلک یکون مضطربا سریع الحرکه . [۱۰]

 ن و ر ، یک ریشه صحیح است که بر روشنى و موج و کم ثباتى دلالت مى کند . از همین ریشه اند نار و نور ، و نامیده شدنشان به این نام ، از این روست که نورافشان اند ، و این از آن جهت است که موّاج و شتابان اند .

 برخى از پژوهشگران در تبیین رابطه «نار» و «نور» گفته اند :

 إنّ الضوء و الحراره متلازمان ؛ فإنّهما یتحصّلان من التموّج و الاهتزاز الشدید فى ذرّات الشى ء و داخله. فإذا کان النظر إلى جهه الضوء یقال : إنّه نور و یطلق علیه النور ، و إذا لوحظ النظر إلى جهه الحراره یطلق علیه النار و یناسبها وجود الألف الدالّ على التشعشع و الارتفاع و التلألؤ . [۱۱]

 روشنى و حرارت ، همراه همیشگى اند ، که از موج و حرکت تند در ذرّات و داخل یک شى ء به دست مى آیند . وقتى به حیث نور آن نگریسته شود ، به آن نور گفته مى شود ، و بر آن ، «نور» اطلاق مى گردد ، و وقتى که به حیث گرمایش آن نگریسته شود ، به آن «نار» گفته مى شود . و وجود الف د رنار ، که دلالت بر شعاع و رفعت و برافروختگى دارد ، با آن مناسبت دارد .

 واژه «نار» در قرآن و حدیث

در قرآن ، کلمه «نار (بدون الف و لام)» و «النار (با الف و لام)» در مجموع ، ۱۴۵ بار تکرار شده است که در ۱۱۸ مورد ، آتش جهنّم ، دو مورد ، آتش برزخ و ۲۵ مورد ، معانى مختلف آتش دنیا ، مراد است . کاربردهاى آتش در قرآن را بدین سان مى توان خلاصه کرد :

 ۱ . آتش ، به عنوان یکى از نشانه هاى توحید، [۱۲]

 ۲ . آتش ، مبدأ آفرینش جن و شیطان، [۱۳]

 ۳ . آتش ، مبدأ مشاهدات موسى علیه السلام در آغاز نبوّت، [۱۴]

 ۴ . آتشى که ابراهیم علیه السلام در آن افکنده شد ، [۱۵]

 ۵ . مَثَل زدن به آتش، [۱۶]

 ۶ . آتش جنگ، [۱۷]

 ۷ . آتش گرفتارى ها و سختى هاى دنیا، [۱۸]

 ۸ . آتش گناه، [۱۹]

 ۹ . آتش برزخ، [۲۰]

 ۱۰ . آتش دوزخ. [۲۱]

 گفتنى است که در قرآن ، کلمه «نار» ، هنگامى که براى آتش دوزخ به کار رفته ، با کلمه «جهنّم» ترکیب گردیده است . در احادیث نیز کلمه «نار» مکرّر در آتش دوزخ به کار رفته است .

 ۴ . سَقَر

چهارمین نام دوزخ ، «سَقَر» است .

 واژه شناسى «سَقَر»

واژه «سقر» در اصل به معناى سوختن و دگرگون شدن به وسیله آتش است . ابن فارِس مى گوید :

 السین و القاف و الراء أصل یدلّ على إحراق أو تلویح بنار ، یقال : سقرتْهُ الشمس ، إذا لوّحته . [۲۲]

 س ق ر ، ریشه اى است که بر سوزاندن یا داغ کردن با آتش ، دلالت دارد . گفته مى شود . «سقرته الشمس»، یعنى آفتاب ، او را داغ کرد .

 بعضى این واژه را عربى مى دانند و بر این باورند که وجه تسمیه آتش دوزخ به «سقر» ، این است که جسم را ذوب مى نماید؛ [۲۳]

 ولى برخى دیگر معتقدند که این نام ، عجمى است . [۲۴]

 واژه «سقر» در قرآن و حدیث

در قرآن ، چهار بار کلمه «سقر» به کار رفته [۲۵] و در همه موارد ، مقصود از آن ، آتش دوزخ است . در یکى از این موارد ، «سقر» چنین تعریف شده است :

  «وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ * لَا تُبْقِى وَ لَا تَذَرُ * لَوَّاحَهٌ لِّلْبَشَرِ . [۲۶] و تو نمى دانى «سقر» چیست ؟ [آتشى است که] نه چیزى را باقى مى گذارد و نه چیزى را رها مى سازد»  .

 این تعریف ، نشان مى دهد که در نام گذارى دوزخ به «سقر» ، ریشه لغوى آن مورد توجّه بوده است .

 با عنایت به این که آیات یاد شده ، بیانگر جایگاه یکى از سران شرک و کفر یعنى ولید بن مغیره است ، مى توان گفت : «سقر» در دوزخ ، نام جایگاهى است که عذاب آن ، بیش از سایر مکان هاى دوزخ است . به این معنا در شمارى از احادیث ، تصریح شده است . [۲۷]

 ۵ . سعیر

پنجمین نام دوزخ ، «سعیر» است .

 واژه شناسى «سعیر»

این واژه در اصل به معناى افروخته شدن چیزى و بالا آمدن آن است . بدین جهت به آتشى که زبانه مى کشد و بالا مى آید ، «سعیر» گفته مى شود . ابن فارس مى گوید :

 السین و العین و الراء أصل واحد یدلّ على اشتعال الشى ء و اتّقاده و ارتفاعه . من ذلک السعیر سعیر النار . [۲۸]

 س ع ر ، ریشه اى است که بر شعله کشیدن ، آتش زدن و بالا رفتن دلالت دارد . از همین واژه است سعیر النار (شعله آتش) .

 واژه «سعیر» در قرآن و حدیث

در قرآن ، واژه «سعیر» ، شانزده بار [۲۹] و واژه «سُعِّرتْ» ، یک بار آمده است . در قرآن ، واژه «سعیر» گاهى در توصیف آتش دوزخ ، به کار رفته است مانند :

  «مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَـهُمْ سَعِیرًا . [۳۰]

 جایگاهشان دوزخ است . هر زمان آتش آن فرو نشیند ، شعله تازه اى بر آنان مى افزاییم !»  .

 ولى قرار گرفتن این واژه در برابر «جنّت (بهشت)» مانند :

  «فَرِیقٌ فِى الْجَنَّهِ وَ فَرِیقٌ فِى السَّعِیرِ . [۳۱]

 گروهى در بهشت و گروهى در آتش سوزان اند»  .

 و تعبیر «أصحاب السعیر» [۳۲] در چند آیه دیگر ، قرینه اند که «سعیر» علاوه بر معناى وصفى ، یکى از نام هاى دوزخ نیز هست . در احادیث نیز از دوزخ با عنوان «سعیر» یاد شده است ، مانند : «حرّ السعیر» و «عذاب السعیر» . [۳۳]

 ۶ . حُطَمه

ششمین نام دوزخ «حُطَمه» است .

 واژه شناسى «حُطَمه»

حطمه ، صیغه مبالغه است از مادّه «حطم» به معناى در هم شکستن . از این رو به سال هاى قحطى ، «حُطْمه (بر وزن لقمه)» گفته مى شود ؛ زیرا همه چیز را در هم مى شکند . نیز به محلّى از اطراف کعبه که میان حجر الأسود و درِ خانه واقع شده ، «حطیم» گفته مى شود ؛ زیرا در اثر ازدحام و فشار مردم ، گویا استخوان ها در هم مى شکند . ابن فارس در این باره آورده است :

 الحاء و الطاء و المیم أصل واحد ، و هو کسر الشیء . یقال : حطمت الشیء حطما : کسرته … و الحطمه : السنه الشدیده ، لأنّها تحطم کلّ شى ء . [۳۴]

 ح ط م ، یک ریشه است و آن ، شکستن چیزى است . گفته مى شود : «حطمتُ الشى ء حطما» ، یعنى : آن را شکستم . حُطمه ، به معناى قحطى شدید است ؛ چون همه چیز را در هم ، مى شکند .

 بنا بر این ، نام گذارى دوزخ به «حُطمه» بدین جهت است که آتش دوزخ ، همه چیز را در هم مى شکند و متلاشى مى سازد .

 واژه «حُطَمه» در قرآن و حدیث

واژه «حطمه» دو بار در سوره هُمَزه، تکرار شده است . قرآن در توضیح این نام ، اوّلاً براى تصویر مبالغه و بیان عظمت آن ، «نار (آتش)» را به «اللّه » اضافه مى کند و ثانیا از ویژگى هاى آن مى گوید که : آتشى است که نه تنها ظاهر جسم ، بلکه جان و دل را هم مى سوزاند :

  «وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَهُ * نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ * الَّتِى تَطَّـلِعُ عَلَى الْأَفْـئدَهِ . [۳۵]

 و تو چه مى دانى «حطمه» چیست ؟ ! آتش برافروخته خداوند است . که به دل ها مى رسد»  .

 این بیان ، مؤیّد آن است که در کاربرد واژه «حطمه» براى دوزخ معناى لغوى آن ، مورد توجّه بوده ؛ چرا که آتش دوزخ تا اعماق جان انسانِ تبهکار نفوذ مى کند و آن را در هم مى شکند . در حدیثى آمده است که آتش دوزخ ، علاوه بر این که دوزخیان را به شدّت در هم مى شکند و خرد مى کند ، خودِ پاره ها و توده هاى آتش نیز یکدیگر را در هم مى شکنند . متن حدیث چنین است :

 تُعرَضُ لِلنّاسِ جَهَنَّمُ کَأَنَّها سَرابٌ یَحطِمُ بَعضُها بَعضا . [۳۶]

 دوزخ ، چونان سرابى که شعله هاى آن بر یکدیگر فرو مى کوبند ، بر مردم نمایان مى شود .

 سیّد رضى در توضیح این حدیث مى گوید :

 این گفته، مَجاز است ؛ زیرا منظور پیامبر خدا ـ که درود و سلام بر او باد ـ شدّت شعله و در هم پیچیدن زبانه اش است، چنان که گویى بخش هایى از آن، بخش هاى دیگر را در هم مى کوبد ؛ یعنى خرد مى کند و مى شکند. «حَطْم» به معناى شکستن است. احتمال هم دارد که مراد ، این باشد که جهنّم، تن عذاب شوندگان را در هم مى شکند و آنها را جزئى از جهنّم قرار مى دهد ؛ زیرا آنان مدام در آن ماندگارند و از آن بیرون نمى آیند. [۳۷]

 ۷ . هاویه

هفتمین نام دوزخ ، «هاویه» است .

 واژه شناسى «هاویه»

این واژه در اصل ، از مادّه «هوى» به معناى افتادن به پایین و سقوط کردن از بلندى است . ابن فارس مى گوید :

 الهاء و الواو و الیاء : أصل صحیح یدلّ على خلوّ و سقوط … و یقال : هوى الشیء یهوى : سقط . و هاویه : جهنّم ، لأنّ الکافر یهوى فیها . و الهاویه : کلّ مهواه ، و الهوّه : الوهده العمیقه . [۳۸]

 ه و ى ، ریشه صحیحى است که بر رها شدن و فرو افتادن ، دلالت مى کند . گفته مى شود : «هوى الشى ء یهوى» ، یعنى : سقوط کرد . هاویه جهنّم ، براى این است که کافر در آن ، سقوط مى کند . هاویه ، به هر گودالى گفته مى شود . هوّه ، گودال عمیق است .

 بنا بر این ، نامیده شدن جهنّم به «هاویه» ، بِدان جهت است که تبهکاران در چنین جایگاه عمیق و خطرناکى سقوط مى کنند .

 واژه «هاویه» در قرآن و حدیث

واژه «هاویه» تنها یک بار در قرآن آمده است :

  «وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَ زِینُهُ * فَأُمُّهُ هَاوِیَهٌ * وَ مَآ أَدْرَاکَ مَاهِیَهْ * نَارٌ حَامِیَهُ . [۳۹]

 و امّا کسى که ترازوهایش سبُک است ، پناهگاهش «هاویه» است ! و تو چه مى دانى «هاویه» چیست ؟! آتشى است سوزان !»  .

 کلمه «اُمّ» در این آیه ، به معناى جایگاه و قرارگاه است. [۴۰] بنا بر این ، معناى آیه ، این است که جایگاه کسانى که اعمال نیک آنان وزن و ارزشى ندارد ، پرتگاه سوزان و عمیق دوزخ است.

 گفتنى است که از برخى احادیث نیز استفاده مى شود که در نام گذارى جهنّم به «هاویه» ، عمیق بودن دوزخ و سقوط دوزخیان در آن ، مورد عنایت بوده است . [۴۱]

 ۸ . لَظى

هشتمین نام دوزخ ، «لَظى» است .

 واژه شناسى «لظى»

برخى از واژه شناسان ، این واژه را به زبانه و شعله خالص آتش ، تفسیر کرده اند و برخى از آنان ، آن را به معناى آتش مى دانند . خلیل بن احمد فراهیدى مى گوید :

 لظى : هو اللهب الخالص . [۴۲]

 لظى ، شعله ناب (بدون دود) است .

 امّا ابن منظور مى گوید :

 اللظى : النار ، و قیل : اللهب الخالص … و لظى : اسم جهنّم ، نعوذ باللّه منها ، غیر مصروف ، و هى معرفه لا تنوّن و لا تنصرف للعلمیّه و التأنیث ، و سمّیت بذلک لأنّها أشدّ النیران . [۴۳] لظى ، آتش است و گفته شده شعله خالص است . لظى ، نام جهنّم است که از آن به خدا پناه مى بریم . این کلمه ، غیر منصرف است و تنوین نمى گیرد . غیر منصرف بودنش به خاطر علم بودن و مؤنّت بودن است . نامیده شدن دوزخ به «لظى» ، به سبب سخت ترین آتش بودن آن است .

 بنا بر این ، از نظر واژه شناسى ، کلمه «لظى» اگر با تنوین بیاید ، صفت آتش است ؛ ولى اگر بدون تنوین بیاید ، نام عام و یا نام خاصّ آن است . البته از بعضى احادیث استفاده مى شود که لظى ، نام یکى از درکات جهنّم است. [۴۴]

 واژه «لظى» در قرآن و حدیث

واژه «لظى» ، تنها یک بار در قرآن آمده است :

  «کَلَا إِنَّهَا لَظَى * نَزَّاعَهً لِّلشَّوَى . [۴۵]

 نه چنین است! آن ، شعله هاى سوزان آتش است . بر کَننده پوست سر و اندام است»  .

 مرجع ضمیر «إنّها» در این آیه ، اگر «نار» [۴۶] باشد ، «لظى» معناى وصفى آن را در بر دارد و دیگر ، نام دوزخ نخواهد بود ، مانند :

  «فَأَنذَرْتُکُمْ نَارًا تَلَظَّى . [۴۷]

 و من شما را از آتشى که زبانه مى کشد ، بیم مى دهم»  .

 امّا اگر ضمیر «إنّها» ضمیر مبهم و یا ضمیر قصّه باشد ـ چنان که بسیارى از واژه شناسان [۴۸] و مفسّران [۴۹] گفته اند ـ ، «لظى» نامى از نام هاى دوزخ است . گفتنى است که برخى از احادیث نیز این معنا را تأیید مى نماید . [۵۰]

 ۹ . اَثام

نهمین نام دوزخ ، «اَثام» است .

 واژه شناسى «اَثام»

این واژه از ریشه «إثم» به معناى گناه است و «اَثام» ، به معناى کیفر گناه است . خلیل بن احمد مى گوید :

 و الأثام فى جمله التفسیر : عقوبه الإثم . [۵۱]

 اثام در تفاسیر ، کیفر گناه ، معنا شده است .

 همچنین ابن منظور مى نویسد :

 و الأثام جزاء الإثم . [۵۲]

 اَثام ، کیفر گناه است .

 از این رو ، دوزخ را مى توان «اَثام» نامید ؛ زیرا جایگاه کیفر گنهکاران است .

 واژه «اَثام» در قرآن و حدیث

در قرآن ، یک بار کلمه «اثام» آمده است :

  «وَ الَّذِینَ لَا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَاهًا ءَاخَرَ وَلَا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلَا بِالْحَقِّ وَ لَا یَزْنُونَ وَمَن یَفْعَلْ ذَ لِکَ یَلْقَ أَثَامًا . [۵۳]

 و کسانى که معبود دیگرى را با خداوند نمى خوانند و انسانى را که خداوند خونش را حرام شمرده ، جز به حق نمى کُشند و زنا نمى کنند ، و هر کس چنین کند ، مجازات سختى خواهد دید !»  .

 مفسّران غالبا همانند واژه شناسان ، «أثام» را به کیفر گناه ، تفسیر کرده اند؛ [۵۴] امّا یکى از آنان این واژه را به وادى اى در جهنّم تفسیر کرده است ، [۵۵] این معنا از ابن عمر ، قتاده ، مجاهد ، عکرمه و سعید بن جبیر نیز گزارش گردیده است. [۵۶] برخى نیز این واژه را نامى از نام هاى دوزخ دانسته اند . [۵۷]

 ۱۰ . سجّین

دهمین نام دوزخ ، «سجّین» است .

 واژه شناسى «سجّین»

این واژه ، صیغه مبالغه از مادّه «سجن» به معناى زندان است . بنا بر این ، «سجّین» جایگاه ابدى تبهکاران است که به دلیل وجود انواع عذاب ها در آن ـ که قابل مقایسه با سخت ترین زندان هاى دنیوى نیست ـ ، چنین نامیده شده است .

 ابن منظور مى گوید :

  سجّین : فِعّیل من السجن ، و السجّین : السجن . و سجّین : وادٍ فى جهنّم ، نعوذ باللّه منها ، مشتقٌّ من ذلک . [۵۸] سجّین ، صیغه مبالغه از «سجن» است . سجّین ، همان سجن (زندان) است . سجّین ، وادى اى در جهنّم ـ که از آن به خدا پناه مى بریم ـ ، از همین ریشه مشتق شده است .

 راغب اصفهانى نیز این واژه را چنین معنا کرده است :

  و السجّین : اسم لجهنّم بإزاء عِلّیّین ، و زید لفظه تنبیها على زیاده معناه . [۵۹] سجّین ، نامى است براى جهنّم در برابر علّیّین . بر اصل آن، براى توجّه به زیادت معنایش [حروفى] افزوده شده است .

 واژه «سجّین» در قرآن و حدیث

در قرآن ، این واژه دو بار به کار رفته است :

  «کَلَا إِنَّ کِتَـبَ الْفُجَّارِ لَفِى سِجِّینٍ * وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ . [۶۰]

 نه چنین است [که آنها مى پندارند]! به یقین ، نامه اعمال بدکاران ، در «سجّین» است ، و تو چه مى دانى که «سجّین» چیست ؟!»  .

 کلمه «کتاب» در این آیه ، به معناى مکتوب است . البتّه نه به معناى نوشته چیزى با قلم در کاغذ ؛ بلکه به معناى قضاى حتمى الهى است ، بدین معنا که سرنوشت قطعى تبهکاران ، زندانى ابدى است که به دلیل وجود انواع سختى ها در آن ، قابل توصیف نیست . بنا بر این ، آیه  «وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ»  ، تأکید بر این است که عذاب هاى زندان دوزخ ، فوق ادراک و توصیف اند . [۶۱]برخى از روایات نیز به همین معنا اشاره دارند . [۶۲]

 چند نظریّه در باره نام هاى دوزخ

در تبیین و تحلیل نام هاى دوزخ ، چند نظریّه و یا احتمال وجود دارد :

 ۱ . اشاره به ویژگى هاى دوزخ

بسیارى از واژه شناسان و مفسّران ، هر یک از نام هاى دوزخ را اشاره به بُعدى از ابعاد و ویژگى اى از ویژگى هاى دوزخ مى دانند . مثلاً دوزخ ، «جهنّم» نامیده مى شود ؛ چون آتش آن به سختى بر انسان حمله مى کند ، یا این که از عمق زیادى برخوردار است،[۶۳] یا «جحیم» نامیده مى شود ؛ چون به شدّت، افروخته است، [۶۴] یا «لظى» نامیده مى شود ؛ چون زبانه مى کشد، [۶۵] یا «سقر» نامیده مى شود ؛ چون چهره را دگرگون مى نماید، [۶۶] یا «حطمه» نامیده مى شود؛ چون همه چیز را در هم مى شکند و در عمق جان نفوذ مى کند، [۶۷] یا «هاویه» نامیده مى شود؛ چون تبهکاران در عمق آن سقوط مى نمایند [۶۸] و یا … .

 ۲ . اشاره به طبقات دوزخ

نظریّه دیگر ، این است که شمارى از نام هاى یاد شده ، به طبقات دوزخ اشاره دارند، [۶۹] چنان که در حدیثى از امام على علیه السلام آمده است :

  إنَّ جَهَنَّمَ لَها سَبَعَهُ أَبوابٍ أَطباقٍ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ ـ و وَضَعَ إحدى یَدَیهِ عَلى الاُخرى ، فَقالَ : هَکَذا ـ و إنَّ اللّهَ وَضَعَ الجِنانَ عَلى العَرضِ ، و وَضَعَ النِّیرانَ بَعضَها فَوقَ بَعضٍ ، فأَسفَلُها جَهَنَّمُ ، و فَوقُها لَظى ، و فَوقُها الحُطَمَهُ ، و فَوقُها سَقَرُ ، و فَوقُها الجَحِیمُ ، و فَوقُها السَّعِیرُ ، و فَوقُ ها الهاوِیَهُ . [۷۰]

ـ آن حضرت دستانش را بر روى هم گذاشت و فرمود : این گونه ـ خداوند باغ هاى بهشت را در کنار هم قرار داد ، ولى عذاب هاى آتش را بر روى هم . طبقه زیرین آن ، جهنّم است . بالاى آن ، لظى است . بالایش حطمه و بر بالاى آن ، جحیم و بر روى آن ، سعیر و بالاى آن ، هاویه است .

 بنا بر این روایت ، درهاى دوزخ هماهنگ با طبقات آن است ، بدین معنا که براى هر طبقه ، درب ویژه اى است . این معنا در احادیث دیگر [۷۱] نیز آمده است . البتّه طولى بودن طبقات جهنّم و عرضى بودن طبقات بهشت در این حدیث ، مؤیّدى ندارد و با توجّه به ضعف سند آن ، چیزى را نمى تواند اثبات کند .

 ۳ . اشاره به درهاى دوزخ

احتمال سوم ، این است که نام هاى یاد شده به درهاى دوزخ اشاره دارند ، بدین معنا که درهاى هفتگانه دوزخ که در قرآن آمده، [۷۲] به این نام ها ، نامیده شده اند . [۷۳]

 ۴ . اشاره به مکان هاى خاصّى در دوزخ

شمارى از احادیث ، دلالت دارند که برخى از نام هاى یاد شده ، مانند «سعیر» [۷۴] و «سقر» [۷۵] ، نام درّه هاى خاصّى در دوزخ اند . با توجّه به این احادیث ، مى توان گفت برخى از نام هایى که توضیح داده شدند، نام همه دوزخ و برخى از نام ها ، نام نقاط خاصّى از آن هستند ، چنان که در دوزخ ، نقاط دیگرى نیز به نام هاى «حصینه» ، [۷۶] «هبهب»، [۷۷] «غسّاق»، [۷۸] «صعدى»[۷۹] و … وجود دارد .

 گفتنى است که موارد یاد شده ، احتمالاتى هستند که نمى توانند چیزى را اثبات کنند . بنا بر این ، اظهار نظر قطعى در مورد چگونگى نام هاى دوزخ ، ممکن نیست . آنچه به ذهن نزدیک تر مى رسد ، این است که شمارى از نام هاى یاد شده ، نام دوزخ و شمارى ، اوصاف آن اند ، چنان که نامیده شدن بخش هایى از دوزخ به نام هایى که بدانها اشاره شد ، بعید نیست .


[۱] . ر . ک : تاج العروس : ج ۱۶ ص ۱۲۶ و لسان العرب : ج ۱۲ ص ۱۱۲ و النهایه : ج ۱ ص ۳۲۳ و الإتقان فى علوم القرآن : ج ۱ ص ۳۹۸ و تفسیر الآلوسى : ج ۲ ص ۹۶۶ .

[۲] . المفصّل فى تاریخ العرب : ج ۶ ص ۶۷۹ .

[۳] . ر . ک : الصحاح : ج ۵ ص ۱۸۹۲ (مادّه «جهنّم») .

[۴] . ر . ک : لغت نامه دهخدا : ج ۵ ص ۶۹۶۶ (واژه «جهنّم») .

[۵] . لسان العرب : ج ۱۲ ص ۱۱۲ (ماده «جهنم») .

[۶] . العین : ج ۳ ص ۸۷ .

[۷] . صافّات : آیه ۹۷ .

[۸] . الصحاح : ج ۵ ص ۱۸۸۳ .

[۹] . ر . ک : العین : ج ۳ ص ۸۷ و النهایه : ج ۱ ص ۲۴۱ و لسان العرب : ج ۱۲ ص ۸۴ و القاموس المحیط : ج ۴ ص ۸۷ .

[۱۰] . معجم مقاییس اللغه : ج ۵ ص ۳۶۸ .

[۱۱] . التحقیق فى کلمات القرآن الکریم : ج ۱۲ ص ۲۷۹ .

[۱۲] . یس : آیه ۸۰ ، واقعه : آیه ۷۱ .

[۱۳] . اعراف : آیه ۱۲ ، ص : آیه ۷۶ ، الرحمن : آیه ۱۵ ، حجر : آیه ۲۷ .

[۱۴] . قصص : آیه ۲۹ ، طه : آیه ۱۰ ، نمل : آیه ۷ ـ ۸ .

[۱۵] . انبیا : آیه ۶۹ ، عنکبوت : آیه ۲۴ .

[۱۶] . بقره : آیه ۱۷ ، ۲۶۶ .

[۱۷] . مائده : آیه ۶۴ .

[۱۸] . آل عمران : آیه ۱۸۳ .

[۱۹] . بقره : آیه ۱۷۴ ، نساء : آیه ۱۰ .

[۲۰] . غافر : آیه ۴۶ ، الرحمن : آیه ۳۵ .

[۲۱] . بقره : آیه ۱۲۶ و ۱۶۷ و ۱۷۵ و ۲۱۷ و ۲۲۱ و ۲۵۷ و ۲۷۵ و … .

[۲۲] . معجم مقاییس اللغه : ج ۳ ص ۸۶ .

[۲۳] . ر . ک : النهایه : ج ۲ ص ۳۷۷ ، لسان العرب : ج ۴ ص ۳۷۲ .

[۲۴] . ر . ک : الصحاح : ج ۲ ص ۶۸۷ .

[۲۵] . قمر : آیه ۴۸ ، مدّثر : آیه ۲۶ و ۲۷ و ۴۲ .

[۲۶] . مدّثر : آیه ۲۷ ـ ۲۹ .

[۲۷] . ر . ک : ص ۳۱ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / سقر) .

[۲۸] . معجم مقاییس اللغه : ج ۳ ص ۷۵ (مادّه «سعر») .

[۲۹] . با مشتقات آن ، نوزده مرتبه مى شود : سُعُر ، دو مرتبه و سُعّرت یک مرتبه و سعیر ، شانزده مرتبه .

[۳۰] . اسرا : آیه ۹۷ .

[۳۱] . شورا : آیه ۷ .

[۳۲] . فاطر : آیه ۶ ، ملک : ۱۰ ـ ۱۱ .

[۳۳] . ر . ک : ص ۲۷ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / سعیر «آتش پرشراره») .

[۳۴] . معجم مقاییس اللغه : ج ۲ ص ۷۸ (ماده «حطم») .

[۳۵] . همزه : آیه ۵ ـ ۷ .

[۳۶] . ر . ک : ص ۲۹ ح ۱۳ .

[۳۷] . المجازات النبویّه : ص ۱۰۹ ح ۷۰ .

[۳۸] . معجم مقاییس اللغه : ج ۶ ص ۱۵ .

[۳۹] . قارعه ، آیه ۸ ـ ۱۱ .

[۴۰] . ر . ک : الصحاح : ج ۶ ص ۲۵۳۹ .

[۴۱] . ر . ک : ص ۳۷ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / هاویه «سیاه چال») .

[۴۲] . العین : ج ۸ ص ۱۶۹ (مادّه «لظى») .

[۴۳] . لسان العرب : ج ۱۵ ص ۲۴۸ (مادّه «لظى»).

[۴۴] . ر . ک : ص ۳۷ ح ۲۲ .

[۴۵] . معارج : آیه ۱۵ ـ ۱۶ .

[۴۶] . در تفسیر الکشّاف ، در باره مرجع این ضمیر آمده : «و الضمیر للنار و لم یجرلها ذکر ، لأنّ ذکر العذاب دلّ علیها . ویجوز أن یکون ضمیرا مبهما ترجم عنه الخبر ، أو ضمیر القصه» مرجع ضمیر ، نار است . این که از نار ، اسم برده نشده ، براى این است که عذاب ذکر شده ، بر آن ، دلالت مى کند . این هم درست است که گفته شود : ضمیر مبهم است و خبر ، حکایتگر آن است . نیز ممکن است ضمیر قصّه باشد (الکشّاف : ج ۶ ص ۲۰۷) .

[۴۷] . لیل : آیه ۱۴ .

[۴۸] . ر . ک : العین : ج ۸ ص ۱۶۹ و الصحاح : ج ۶ ص ۲۴۸۲ و النهایه : ج ۴ ص ۲۵۴ و لسان العرب : ج ۱۵ ص ۲۴۸ و القاموس المحیط : ج ۴ ص ۳۸۶ و مجمع البحرین : ج ۴ ص ۱۲۲۲ (مادّه «لظى») .

[۴۹] . ر . ک : التبیان فى تفسیر القرآن : ج ۱۰ ص ۱۱۷ و تفسیر غریب القرآن : ص ۶۵ و تفسیر الطبرى : ج ۱۴ الجزء ۲۹ ص ۷۴ و تفسیر السمرقندى : ص ۴۷۲۲ .

[۵۰] . ر . ک : ص ۳۵ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / لظى «آتشِ زبانه کِش») .

[۵۱] . العین : ج ۸ ص ۲۵۰ (مادّه «أثم») .

[۵۲] . لسان العرب : ج ۱۲ ص ۶ (مادّه «أثم») .

[۵۳] . فرقان : آیه ۶۸ .

[۵۴] . ر . ک : التبیان فى تفسیر القرآن : ج ۷ ص ۵۰۸ و مجمع البیان : ج ۶ ص ۴۳۲ و ج ۷ ص ۳۰۸ و تفسیر الطبرى : ج ۱۱ الجزء ۱۹ ص ۴۰ و تفسیر ابن کثیر : ج ۳ ص ۳۳۹۹ .

[۵۵] . تفسیر القمّى : ج ۲ ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷ .

[۵۶] . ر . ک : بحار الأنوار : ج ۸ ص ۲۵۵ و تفسیر ابن أبى حاتم : ج ۸ ص ۲۷۳۰ .

[۵۷] . ر . ک : تفسیر البحر المحیط : ج ۶ ص ۴۷۲ .

[۵۸] . لسان العرب : ج ۱۳ ص ۲۰۳ (مادّه «سجن») .

[۵۹] . مفردات ألفاظ القرآن : ص ۳۹۹ (مادّه «سجن») .

[۶۰] . مطفّفین : آیه ۷ ـ ۸ .

[۶۱] . ر . ک : المیزان فى تفسیر القرآن : ج ۲۰ ص ۲۳۱ ـ ۲۳۲ .

[۶۲] . ر . ک : ص ۱۲۱ (فصل پنجم : ویژگى هاى جهنّم) .

[۶۳] . ر . ک : القاموس الفقهى : ص ۷۲ و مجمع البیان : ج ۲ ص ۲۴۸ و عمده القارى : ج ۵ ص ۲۰ و تفسیر السمعانى : ج ۶ ص ۹ و النهایه : ج ۱ ص ۳۲۳ و تاج العروس : ج ۱۶ ص ۱۲۶ و لسان العرب : ج ۱۲ ص ۱۱۲۲.

[۶۴] . ر . ک : مفردات الفاظ القرآن : ص ۸۸ و المیزان فى تفسیر القرآن : ج ۵ ص ۲۳۸ و رسائل الشریف المرتضى : ج ۴ ص ۱۳۴ و معجم لغه الفقهاء : ص ۱۶۰ و تفسیر البیضاوى : ج ۵ ص ۱۹۹ .

[۶۵] . ر . ک : شرح اُصول الکافى : ج ۲ ص ۱۶۶ و الصحاح : ج ۶ ص ۲۴۸۲ و تفسیر الفخر الرازى : ج ۳۱ ص ۲۰۳ و العین : ج ۸ ص ۱۶۹ .

[۶۶] . ر . ک : التبیان فى تفسیر القرآن : ج ۱۰ ص ۱۸۰ و ۱۸۶ و الأمثل فى کتاب اللّه المنزل : ج ۱۷ ص ۳۴۵ و مفردات ألفاظ القرآن : ص ۲۳۵۵ .

[۶۷] . ر . ک : فتح البارى : ج ۸ ص ۵۶۱ و تفسیر الطبرى : ج ۵ الجزء ۳۰ ص ۲۹۴ و تفسیر الرازى : ج ۳۲ ص ۹۴ و الصحاح : ج ۵ ص ۱۹۰۱ و مجمع البیان : ج ۸ ص ۳۹۲۲ .

[۶۸] . ر . ک : تفسیر الطبرى : ج ۱۵ الجزء ۳۰ ص ۲۸۲ و تفسیر السمرقندى : ج ۳۰ ص ۵۸۶ و الصحاح : ج ۶ ص ۲۵۳۹ و معجم مقاییس اللغه : ج ۶ ص ۱۵۵ .

[۶۹] . ر . ک : مجمع البیان : ج ۱۰ ص ۱۸۱ .

[۷۰] . مجمع البیان : ج ۶ ص ۵۱۹ ، بحار الأنوار : ج ۸ ص ۲۴۵ .

[۷۱] . ر . ک : ص ۱۲۱ (فصل پنجم : ویژگى ها جهنّم / درهاى جهنّم و طبقه هاى آن) .

[۷۲] . حجر : آیه ۴۴ .

[۷۳] . ر . ک : فیض القدیر : ج ۲ ص ۶۳۹ و التبیان فى تفسیر القرآن : ج ۹ ص ۴۶۰ و مجمع البیان : ج ۹ ص ۳۲۴ و تفسیر مقاتل بن سلیمان : ج ۳ ص ۴۱۸۸ .

[۷۴] . ر . ک : ص ۲۷ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / سعیر «آتش پرشراره») .

[۷۵] . ر . ک : ص ۲۷ (فصل یکم : نام هاى دوزخ / سعیر «آتش پرشراره») .

[۷۶] . ر . ک : ص ۵۷۷ ح ۸۶۸ .

[۷۷] . ر . ک : ص ۵۷۷ ح ۸۶۹ .

[۷۸] . ر . ک : ص ۵۷۷ ح ۸۷۰ .

[۷۹] . ر . ک : ص ۵۷۳ ح ۸۶۰ .

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جای خالی را با عدد مناسب پر کنید *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن