اخلاق و عرفان

به خداوند اعتماد و تکیه کن

به خداوند اعتماد و تکیه کن
💫💫💫💫💫💫
شهسواری به دوست مؤمنش گفت : «بیا به کوهی که خدا انجا حضور دارد برویم ، میخواهم ثابت کنم  که او فقط بلد هست به ما دستور بدهدو هیچ کاربرای خلاص کردن ما از زیر بار مشقات نمیکند.»

دیگری گفت موافقم اما من برای ثابت کردن ایمان خود به خدای  یکتا می آیم و این که او هیچ گاه انسان ها را در سختی ها رها نمیکند  و دستورات او برای خوشبختی ما هستند نه بد بختی ما.

آن دو حرکت کردند وقتی به قله کوه رسیدن شب شده بود. در تاریکی صدای  از عرش تنین انداز شد: « سنگهای اطرافتان را تا میتوانید بار اسبانتان کنید و آنها را با خود پایین ببرید .»

شهسوار اولی گفت: «میبینی؟ بعد از چنین صعود سختی که هم ما خسته هستیم و هم اسب هایمان  او از ما میخواهد که بار سنگین تری را حمل کنیم! محال است که اطاعت کنم.» اما شهسوار مومن گفت : من  به دستور پروردگارم اعتماد دارم  سپس به آن عمل کرد وقتی به دامنه کوه رسیدند، هنگام طلوع آفتاب نزدیک بود و انوار خورشید، سنگهای که شهسوار مؤمن آورده بود، روشن کرد آنها خالص ترین الماس ها بودند.

🌹🌹🌹🌹

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جای خالی را با عدد مناسب پر کنید *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن